زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و بیست و سوم :
باقی سخنانش افکار ذهنش را عقب راند. ششدانگ حواسش را جمع کرد.
- زندگی من هم گل و بلبل نبود؛ یه دختری رو چند سال دوست داشته باشی و خواستگاریش بری، بعد بیارنت توی این جهنم و دستت از همهجا کوتاه باشه که سرآخر کنار یکی دیگه ببینیش.
با تأثر به چشمان اندوهگینش که انگار در دوردستها پی چیزی میگشت زل زد.
- میدونی کجای قضیه دردناکه؟
در خلسهی خودش مرتعش و آرام حرف میزد. ترگل سری
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیلا مرادی | نویسنده رمان
مرسی از نظرات ارزشمندتون کاش وقت داشتم و جداجدا جواب این همه لطف و محبتتون رو می.دادم. راستش دوست عزیزم این مدت هم به علت یه سری مشغولیات و هم به اینترنت متصل نبودم باید زودتر از این پارت میذاشتم که نشد. از اون طرف یکی از رمانهام رو داشتم ویرایش میزدم خیلی کم میتونم مرتب پارت بذارم، شرمنده
۳ هفته پیشمبیناااا
0امثال مادر امیر علی فقط خودشون و برتر می دونن ما همه انسانیم این حرفا دیگه از کجات در میاری
۱ ماه پیشفخری
2مرسی لیلا جون دست گلت درد نکنه عالی بود خدا قوت کلم قلم زیبات مانا♥️♥️♥️♥️♥️
۱ ماه پیشسعادت
2عالی و غافلگیر کننده کاش هر روز پارت بزارید 🌸🌸🌸🌸
۲ ماه پیشزهرا
2عالی بودممنون 😁🙏
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مینو
0سلام عزیزم رمان ات عالیه ممنونم ولی لطفا مرتب پارت بزارید الان 19 روزه پارت نذاشتین تا پارت جدید بزارید قبلی رو یادمون رفته،حیفه این طوری اثر شاهکارتون کم میشه