پارت دویست و بیست و سوم :

باقی سخنانش افکار ذهنش را عقب راند. شش‌دانگ حواسش را جمع کرد.
- زندگی من هم گل و بلبل نبود؛ یه دختری رو چند سال دوست داشته باشی و خواستگاریش بری، بعد بیارنت توی این جهنم و دستت از همه‌جا کوتاه باشه که سرآخر کنار یکی دیگه ببینیش.
با تأثر به چشمان اندوهگینش که انگار در دوردست‌ها پی چیزی می‌گشت زل زد.
- می‌دونی کجای قضیه دردناکه؟
در خلسه‌ی خودش مرتعش و آرام حرف می‌زد. ترگل سری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    0

    سلام عزیزم رمان ات عالیه ممنونم ولی لطفا مرتب پارت بزارید الان 19 روزه پارت نذاشتین تا پارت جدید بزارید قبلی رو یادمون رفته،حیفه این طوری اثر شاهکارتون کم میشه

    ۴ هفته پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    مرسی از نظرات ارزشمندتون کاش وقت داشتم و جداجدا جواب این همه لطف و محبتتون رو می.دادم. راستش دوست عزیزم این مدت هم به علت یه سری مشغولیات و هم به اینترنت متصل نبودم باید زودتر از این پارت می‌ذاشتم که نشد. از اون طرف یکی از رمان‌هام رو داشتم ویرایش می‌زدم خیلی کم می‌تونم مرتب پارت بذارم، شرمنده

    ۳ هفته پیش
  • مبیناااا

    0

    امثال مادر امیر علی فقط خودشون و برتر می دونن ما همه انسانیم این حرفا دیگه از کجات در میاری

    ۱ ماه پیش
  • فخری

    2

    مرسی لیلا جون دست گلت درد نکنه عالی بود خدا قوت کلم قلم زیبات مانا♥️♥️♥️♥️♥️

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    2

    عالی و غافلگیر کننده کاش هر روز پارت بزارید 🌸🌸🌸🌸

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    عالی بودممنون 😁🙏

    ۲ ماه پیش
کپی شد!