پارت پنجاه :

صدای برخورد پنجه با فلز دوباره اومد.
این بار بلندتر بود، انگار یه چیزی داشت زمین سنگی و فلزی اون راهرو راه میرفت.
صداش شبیه کشیده شدن یه چیز سنگین بود که با هر قدمش، یه لرزه‌ی خفیف به کف پاهامون می‌انداخت.
کارن بازوی کسرا رو محکم گرفت و هر دوتاشون مثل مجسمه‌ی گچی همون‌جا خشک شدن.
با مکث کُلتم رو بالا اوردم و تاریکی رو نشونه گرفتم، فقط یه تیر داشتم و باید از این یه تیر درست ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیکا

    0

    فکر کنم میمونه ردوین مصرف کرده یا نه؟ ولی خدایی مگان قلمت حرف نداره اصلا مثل رمان های دیگه آبکی نیست..نمی خوام به رمان های دیگه توهین کنم ولی رمانت محشر ذهنت خیلی خلاق و طوری اون صحنه ها رو توصیف می کنی که خودم به شخصه احساس می کنم اونجا قرار دارم..واقعا رمانت بی نقص

    ۳ دقیقه پیش
  • خدا زده

    0

    آوینا جان قلمت حرف نداره امیدوارم یروز به یکی از بهترین نویسنده ها بشی رمانت عالیه

    ۴۹ دقیقه پیش
  • ثمین

    2

    د آخه میمون؟ لعنتی چرا تو اقد غیر قابل پیشبینی هستی؟

    ۲ ساعت پیش
  • ملکه ی دلقک

    3

    فقط منم احساس میکنم روی میمونه ردوین آزمایش میکردن؟ کاملا غیر منطقیه .. میدونم

    ۵ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    چرا غیرمنطقی؟

    ۳ ساعت پیش
  • بی نام

    2

    الان اطلاعات چی میشه اطلاعات دست کیه عثمان یکی از گزینه هاست چون آرکانا یک سازمانیه که دشمن زیاد داره

    ۵ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    میفهمیم عشقمم

    ۳ ساعت پیش
  • لیا

    7

    و اینجاست که نویسنده میفرماید: (میمون وارد میشود)🐵 نمیدونم چرا و شاید فکر کنین چیزی مصرف کردم ولی یه لحظه عین بعضی فیلمهای تخیلی حس کردم الان این بابای آیناز شاید باشه که نمرده و روش آزمایش انجام دادن و نتیجه شده این وحشی ..میدونم خیلی غیر عقلانیه 😁ولی این آرکانس هر لحظه پشمامون میریزه😅

    ۱۲ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    چیزای غیرقابل پیش‌بینی‌ای تو راهه ...

    ۳ ساعت پیش
  • phatwi

    6

    اقرار میکنم خیلی وقتع ی خط قلم ب این شدت قوی ندیدع بودم با خوندن هر کلمع قشنگ خودتو توصیف میکنی توی اون موقعیت جوری ک انگار اون چند ثانیع و دقیقع رو داری با کارکترا زندگی میکنی و این تموم ماجراییع ک نشون میدع ی نویسندع کاملا کار بلد دست ب قلم شدع تبریک میگم بهت مگان جان 🌷

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    وااااای خیلی ذوق کردمممم😭😭😭😭 مرررسییییی ازتتت خوشحالم که با کاراکترها و روند داستان ارتباط گرفتیی😭💕

    ۳ ساعت پیش
  • Elish

    6

    بنظرم خیلی خوب شد باچشمای خودشون تاثیر ردوینو دیدن اینجوری گارد ایناز نسبت ب خواستارش میاد پایین و اینک خدایی توقع همچین اکتی و از کارن نداشتم خوشمان امد😁

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    آره والا منم توقع نداشتم این بچه سوسول بپره وسط

    ۳ ساعت پیش
  • عسل

    6

    دمت گرم اصلا هر موقع حالم بده میام رمانتو میخونم همیشه هم پارت هست امشبم که با اسطوره خداحافظی کردیم دیگه فقط میخواستم فراموش کنم همه چیزو🥲🥲

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    وای من خودم دلم میخواست بازیو ببینم اما به خاطر پارت گفتم بعدا میرم نتیجه رو میبینم فقط بعد که پارت تموم شد رفتم نگا کردم نتیجه رو افسردگی گرفتم😭😭 البته بیشتر سر نیمار ...

    ۳ ساعت پیش
  • سیلوام

    6

    یه پارت محشر و عالی👑 خوب الان کیا هنوز ردوین میخوان؟ ببینم بعد این پارت دلتون رد وین میشکع یا نع💣 میکائیل گوگولیم🎀

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    والااا

    ۳ ساعت پیش
  • نیلوفر آبی

    3

    وای محشر بود طفلی کارن عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    😭💕

    ۳ ساعت پیش
  • بی نامونشون

    3

    واوو!!چقدر عالی نوشتی دخترر.. میگم میشه فردا پارت هدیه بدی؟؟حتی اگه کوتاه و سه دقیقه ای باشه من فقط میخوام بدونم چی میشه وگرنه از کنجکاوی سکته قلبی و مغزی رو باهم میزنم

    ۱۳ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    همون بمونه یهو فردا بخونید که بهترههه

    ۳ ساعت پیش
  • دلقک مناطق جنگ زده

    3

    پرامم😳😳چقد باحال بود این پارت😳😳👍👍

    ۱۴ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    😭💕

    ۳ ساعت پیش
  • دریا

    4

    عحب جاایی تموم شدد🤯بیچاره همه شون هم درب و داغون شدند🫠

    ۱۴ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    آره کارن و میکائیل به چوخ رفتن کامل😭

    ۳ ساعت پیش
  • افسانه

    2

    اوه مای گادد خیلی خوب بودد

    ۱۴ ساعت پیش
  • آوینا بابایی (مگان) | نویسنده رمان

    💕💕💕

    ۳ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!