پارت هفده :


دقایقی بعد با دست و صورتی خیس ،خوابالود در حالیکه چرت میزد،به زور نشسته و منتظر بود تا آوایش موهایش را ببافد.

برای بار دوم که سر دخترک پایین افتاد،باوان حرصی نیشگونی از کمرش گرفته توپید:

-صاف بشین ببینم ،از شونه افتادم...

با احساس سوزشی در کمرش چرتش پریده و سیخ سر جایش نشست .

همانطور که جای سوزش کمرش را می مالید با حالتی زاری نق زد:

-من اگه نخوام برم بØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیلا بیگی در رمان منکوب دیلا بیگی
آخرین نظرات ارسال شده
  • نجمه

    6

    مگه قرار نیست یکشنبه و سه شنبه پارت گذاشته بشه پس چرا نمیزارین

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    عالی و زیبا بود مرسی عزیزم ❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️