پارت پانزده :
امروز اسامی رتبه های برتری که در تلویزیون اعلام شده بود را دیده و با حسرت فقط به حال شان غبطه خورده بود...
نه آنکه انتظار داشته باشد جزو ده نفر اول باشد نه ...
دردش این بود که او حتی اگر جزو آن ده نفر هم میشد برایش فایده ای نداشت...
دلوین که مدت ها بود در سر رویای گذراندن دوران دانشگاه راه همراه با دیلا،همانند تمام دوران تحصیلی شان پرورانده بود،باخواندن پیام دوستش حسابی حالش گØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیما
0هیژان حمایت گر خوبیه
۲ ماه پیشریحانه
0دیلا به خاطر شر وشور بودنش
۲ ماه پیشهلما
0دیلا کنجکاوم آخرش چی میشه باز دختر اسپانیایی رو میبینن
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ممکنه!!باید ببینیم داستان مارو کجا میبره
۲ ماه پیشعسل بانو
0خیلی قشنگع عاشقش شدم
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ ماه پیشالهه قبادی
0خیلی از خوندنش لذت میبرم خسته نباشید انشاالله همیشه هرکجاکه هستی سلامتو سربلند باشی عزیزم خیلی خوبه
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جون نگاه تون عزیزم
۲ ماه پیشهیژان
0جالبه مهربون درعین حال بد اخلاق
۳ ماه پیشوکیلی
0ازهیرادخوشم اومدواکنشش جالب بود
۳ ماه پیشفاطمه
1منم هیژان دوست دارم اخلاقش تند ولی قلب مهربونی داره
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دیلا
0چون هم شیطون هم معصوم