پارت چهارده :
بی آنکه بی خیال دخترک شود دنبالش دوید،باید تنبیه میشد ..
.این دفعه اولی نبود که دخترک اینطور برایشان مشکل درست میکرد .
در همان حال خشمگین پاسخ داد:
-غلط کردی ها ؟که با روژین بازی میکردی نفهمیدی..؟
از سنت خجالت نمیکشی،آبروی تاته ات هم مهم نیست آره؟
آرا گیرا میکنی میری با اون دونا آکله ی بدتر از خودت تو دشت و صحرا بپر بپر، میکنین که چشم یکی و بگیرین آره ؟
دیل
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

ف.میری | نویسنده رمان
😅
۳ ماه پیشفاطیما
1عالی بود مرسی بانو جان خسته نباشید 💜💜
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوش جان نگاه تون عزیزم
۳ ماه پیششبنم
0سلام عالیه وهیجان انگیز اما مگه دوره ماهنوز خانوعمارت وخانزاده وجود داره که اختیار دار همه چیز باشند ازاونجا که داستان زمان حال هستمن که مدتی در شهرهای مختلف کردستان زندگی کردم نبودحتی با صاخبان اصلی عمارت خسرو اباد رفت وامد داشتیم خان ورعیت نبود
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم نه رمان و بخونید متوجه میشید ...ارباب و خانزاده نه به اون معنایی که وجود داره ...اما خانواده ملک بزرگ روستا هستند و خانواده به نامی اند ....و همه اهالی احترام خاصی براشون قائل اند .
۳ ماه پیشپریا
1چرا انقد دیر پارت گذاری میکنید
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
هفته ای دوروز پارت داریم دیگه گلم
۳ ماه پیشفاطمه
1عالیه فقط زودتر پارت ها رو بزارین
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
💖💝
۳ ماه پیشفاطمه بیگی
2اگه میشه زودتر پارت هارو بذارید🥺
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم به روی چشم امروز پارت جدید براتون آپ میشه ❤️
۳ ماه پیش...
1خیلی رمان قشنگ و هیجان انگیزیه ممنون نویسنده
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
1شور ونشاط بچگی😁😁