پارت صد و نهم :
سهند گوشی را که روی پیشخوان بود، برداشت. نگاهش در ابتدا کنجکاو بود، اما با هر کلمهای که شنید، انگار که رنگ از چهرهاش بپرد و سایهای از خاکستر روی آن بنشیند، صورتش منجمد شد. خطی عمیق میان ابروهایش افتاد و فکش چنان سفت شد که عضلههای صورتش زیر پوستِ کشیدهاش برجسته شدند.
دیگر آن سهندِ عاشقپیشه نبود؛ مردی بود که انگار به یکباره از دنیای ما پرت شده بود به اعماقِ یک فاجعه.
نفس
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

پرنیان
0اینا چرا هر دیقه از خونشون میزنن بیرون لعنتیا یه دو دیقه تو خونه بند شید 😂😭