پارت هشتاد :

رامونا جلو رفت و فکر کرد که چه کسی زیر ملافه است؟ همین که ملافه را از روی سرش کشید، نفسش گیر کرد و شل شد و روی زمین افتاد.
جنازه ی خودش بود!

دستانش را جلوی دهان خودش گرفت و فشار داد. آنجا بود که متوجه شد چرا دستورالعمل کامل نشده بود. منظور از عروسک مُرده سپیده بود اما منظور از « جنازه را پیدا کنید» جنازه ی خودش بود. جنازه ی خود رامونا.

دستش را به صورت رامونای مُرده کشید و ناگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز 🌼

    0

    قبول دارم صحنه خیلی بدی بود ولی من میگم رامونا باید به علی فرصت میداد من خودم میدونستم هیچی عوض نمیشه ولی هزار بار بهش فرصت دادم تاجایی که دیگه فرصتی نموند و تموم کردم

    ۶ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    درستش این بود فرصت بهش میداد💔

    ۶ ساعت پیش
  • Jolia

    1

    دارم لحظه شماری میکنم ببینم چی میشه🫰🏻🥺 البته خودم یه حدسایی دارم به نظرم خدا به همشون دوباره فرصت برگشت به دنیا و زندگی رو میده🫠😍 رامونا و علیرام با هم میمونن و یه عمر با هم تو دنیا زندگی میکنند🥺😍

    ۲ روز پیش
  • Jolia

    1

    بی صبرانه منتظر پارت جدیدم🥺😍😍😭♥️

    ۲ روز پیش
  • مبینا

    0

    داستان واقعا غمناک بود🥲 فقط امیدم به اینه که هنوز ادامه داره✨

    ۲ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    هنوز تمام نشده داستان

    ۲ روز پیش
  • وستا

    0

    داستان یه جوریه که انگار مرگ رامونا تقصیره علیرامه ولی تو عمق داستان این راموناس که عجولانه تصمیم گرفت اشتباه کرد و با اشتباهش علیرامم از بین برد..

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ روز پیش
  • Fatemeh

    1

    اصلا گیریم که علیرام تحت فشار بود کل زندگیش و می فروخت بهتر از این بود که چنین کار وقیحانه ای انجام بده علیرام خیلی مقصر بود..خیلی چرا اولش قبول کرد؟ باید بدون درنگ و صبر ،حتی بدون فکر کردن قبول نمی کرد به هیچ عنوان.. اما قبول کرد..و تا دو قدمی پیش رفت به نظرم علیرام خیلی مقصر بود

    ۳ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    سلام رفیق. ببین حرفهای شما در زاویه دید شما کاملا درسته. اما چندتا چیز میخواستم در رمان رس به مخاطب بگم یکیش این بود که ادم ها خاکستری هستن و هیچ انسانی کامل نیست و همه اشتباه میکنن، مهم روش برخورد با اون اشتباهه. حتی کسی هم که ازش بت میسازیم، ممکنه رفتاری بکنه که دل ما بشکنه. خودمونم همینیم. دومین

    ۳ روز پیش
  • Fatemeh

    2

    من اگه جای رامونا بودم حتی اگه طرف مقابل برام توضیح هم بده این یه مورد هیچ جوره تو کتم نمیره «چرا اولش قبول کردی؟» و هزار تا دلیل هم بیاره باز برام موجه نیست!

    ۳ روز پیش
  • Fatemeh

    2

    علیرام هم مقصر بود هر چند که خیانت نکرد، اما حتی نباید حاضر میشد که این کار و کنه! علیرام تا دو قدمی اون کار اشتباه رفت شلوارشم در اورد خب اشتباه کرد دیگه!! علیرام هم اشتباه کرد.. اگه علیرام حاضر نمیشد به هیچ وجه این کار و کنه، این اتفاقا نمیفتاد. هر چند که خب رامونا هم زودتصمیم گرفت.

    ۳ روز پیش
  • فاطمه

    0

    نمیدونم چی بگم.. ههععیی روزگار

    ۴ روز پیش
  • پری

    0

    ولی مگه همه کسایی که تو برزخ بودن خودکشی نکردن؟علیرام که خودکشی نکرد حالش بد بود ماشینو ندید، این خودکشی محسوب میشه؟

    ۴ روز پیش
  • پری

    1

    آخ مونای مظلومم تصور اینکه چقدر حالش اون لحظه بد بوده سخته ولی راه حل همه چی که خودکشی نیس میتونست یکم تحمل کنه😭🥲

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    1

    نمیگم مقصر راموناس ولی رامونا هم اشتباهش کمترازعلیرام نبوده تادید پسره بااینه سریع رفت خودشوپرت کرد . مرگ پدرش ودوستش ک مرگ برایه همه هست وحق همه ست بدازاتفاق علیرام میتونست بره خونه کلی گریه کنه ن اینک مستقیم بره خودشوبکشه که این پسرنه یه پسردیگه بخاطراین چیزانباید ازرویه احساس تصمیم میگرفت

    ۴ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اصلا بدبختی اینه قضیه سو تفاهم بود و خیانتی هم نبود فقط کافی بود یکم صبر کنه علی براش توضیح بده💔

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    0

    درهرصورت رامونا خیلی عجله کرد میتونس بره خونه کلی گریه کنه بامادرش یابرادراش وقتی میدیدن ناراحته صحبت کنه بدیکی دوروز باعلیرام صحبت میکرد وشرایط اونودرک میکرد راه حل خیلی ازمشکلات بزرگ خودکشی نیست مخصوصا اینی ک باهوشم بوده اگ قرارباشه هرکس دوست چندسالش بمیره عزیزانش فوت کنه خودکشی کنه ک نشدزندگی

    ۴ روز پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اشتباهش همین بود💔

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    0

    ولی رامونا هنوزیکسال بدفوت پدرش مشکی پوشید بدفوت زهرا درسته دوست عمریش بوده ولی نبایدتویک نقط میموند ودورخودش حصارمیزد گاهی اشتباهات مون روتقصیر دیگران می اندازیم ادم باهوش هیچوقت توباتلاق دیگران خودشوغرق نمیکنه

    ۴ روز پیش
  • راحیل

    0

    رامونا خیلی مشکلات داشت خودش دورخودش حصارتنهای کشید میتونست جززهرا باچندتاازهمکلاسی هم محلی دوست باشه باکسی رفت وامد نداشت خودش روفقط ب زهراتکیه دادبودبااینک باهوش بود امامتکی ب یک نفر شده بود وخودش روغرق یک نفرکرده . خیلی ازپدرمادرها فرزندانشون ازدست میدن ویابرعکس ولی کم کم بانبودشون کنارمیان

    ۴ روز پیش
کپی شد!