رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هشتاد :
رامونا جلو رفت و فکر کرد که چه کسی زیر ملافه است؟ همین که ملافه را از روی سرش کشید، نفسش گیر کرد و شل شد و روی زمین افتاد.
جنازه ی خودش بود!
دستانش را جلوی دهان خودش گرفت و فشار داد. آنجا بود که متوجه شد چرا دستورالعمل کامل نشده بود. منظور از عروسک مُرده سپیده بود اما منظور از « جنازه را پیدا کنید» جنازه ی خودش بود. جنازه ی خود رامونا.
دستش را به صورت رامونای مُرده کشید و ناگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
درستش این بود فرصت بهش میداد💔
۶ ساعت پیشJolia
1دارم لحظه شماری میکنم ببینم چی میشه🫰🏻🥺 البته خودم یه حدسایی دارم به نظرم خدا به همشون دوباره فرصت برگشت به دنیا و زندگی رو میده🫠😍 رامونا و علیرام با هم میمونن و یه عمر با هم تو دنیا زندگی میکنند🥺😍
۲ روز پیشJolia
1بی صبرانه منتظر پارت جدیدم🥺😍😍😭♥️
۲ روز پیشمبینا
0داستان واقعا غمناک بود🥲 فقط امیدم به اینه که هنوز ادامه داره✨
۲ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
هنوز تمام نشده داستان
۲ روز پیشوستا
0داستان یه جوریه که انگار مرگ رامونا تقصیره علیرامه ولی تو عمق داستان این راموناس که عجولانه تصمیم گرفت اشتباه کرد و با اشتباهش علیرامم از بین برد..
۳ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۳ روز پیشFatemeh
1اصلا گیریم که علیرام تحت فشار بود کل زندگیش و می فروخت بهتر از این بود که چنین کار وقیحانه ای انجام بده علیرام خیلی مقصر بود..خیلی چرا اولش قبول کرد؟ باید بدون درنگ و صبر ،حتی بدون فکر کردن قبول نمی کرد به هیچ عنوان.. اما قبول کرد..و تا دو قدمی پیش رفت به نظرم علیرام خیلی مقصر بود
۳ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
سلام رفیق. ببین حرفهای شما در زاویه دید شما کاملا درسته. اما چندتا چیز میخواستم در رمان رس به مخاطب بگم یکیش این بود که ادم ها خاکستری هستن و هیچ انسانی کامل نیست و همه اشتباه میکنن، مهم روش برخورد با اون اشتباهه. حتی کسی هم که ازش بت میسازیم، ممکنه رفتاری بکنه که دل ما بشکنه. خودمونم همینیم. دومین
۳ روز پیشFatemeh
2من اگه جای رامونا بودم حتی اگه طرف مقابل برام توضیح هم بده این یه مورد هیچ جوره تو کتم نمیره «چرا اولش قبول کردی؟» و هزار تا دلیل هم بیاره باز برام موجه نیست!
۳ روز پیشFatemeh
2علیرام هم مقصر بود هر چند که خیانت نکرد، اما حتی نباید حاضر میشد که این کار و کنه! علیرام تا دو قدمی اون کار اشتباه رفت شلوارشم در اورد خب اشتباه کرد دیگه!! علیرام هم اشتباه کرد.. اگه علیرام حاضر نمیشد به هیچ وجه این کار و کنه، این اتفاقا نمیفتاد. هر چند که خب رامونا هم زودتصمیم گرفت.
۳ روز پیشفاطمه
0نمیدونم چی بگم.. ههععیی روزگار
۴ روز پیشپری
0ولی مگه همه کسایی که تو برزخ بودن خودکشی نکردن؟علیرام که خودکشی نکرد حالش بد بود ماشینو ندید، این خودکشی محسوب میشه؟
۴ روز پیشپری
1آخ مونای مظلومم تصور اینکه چقدر حالش اون لحظه بد بوده سخته ولی راه حل همه چی که خودکشی نیس میتونست یکم تحمل کنه😭🥲
۴ روز پیشراحیل
1نمیگم مقصر راموناس ولی رامونا هم اشتباهش کمترازعلیرام نبوده تادید پسره بااینه سریع رفت خودشوپرت کرد . مرگ پدرش ودوستش ک مرگ برایه همه هست وحق همه ست بدازاتفاق علیرام میتونست بره خونه کلی گریه کنه ن اینک مستقیم بره خودشوبکشه که این پسرنه یه پسردیگه بخاطراین چیزانباید ازرویه احساس تصمیم میگرفت
۴ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اصلا بدبختی اینه قضیه سو تفاهم بود و خیانتی هم نبود فقط کافی بود یکم صبر کنه علی براش توضیح بده💔
۴ روز پیشراحیل
0درهرصورت رامونا خیلی عجله کرد میتونس بره خونه کلی گریه کنه بامادرش یابرادراش وقتی میدیدن ناراحته صحبت کنه بدیکی دوروز باعلیرام صحبت میکرد وشرایط اونودرک میکرد راه حل خیلی ازمشکلات بزرگ خودکشی نیست مخصوصا اینی ک باهوشم بوده اگ قرارباشه هرکس دوست چندسالش بمیره عزیزانش فوت کنه خودکشی کنه ک نشدزندگی
۴ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اشتباهش همین بود💔
۴ روز پیشراحیل
0ولی رامونا هنوزیکسال بدفوت پدرش مشکی پوشید بدفوت زهرا درسته دوست عمریش بوده ولی نبایدتویک نقط میموند ودورخودش حصارمیزد گاهی اشتباهات مون روتقصیر دیگران می اندازیم ادم باهوش هیچوقت توباتلاق دیگران خودشوغرق نمیکنه
۴ روز پیشراحیل
0رامونا خیلی مشکلات داشت خودش دورخودش حصارتنهای کشید میتونست جززهرا باچندتاازهمکلاسی هم محلی دوست باشه باکسی رفت وامد نداشت خودش روفقط ب زهراتکیه دادبودبااینک باهوش بود امامتکی ب یک نفر شده بود وخودش روغرق یک نفرکرده . خیلی ازپدرمادرها فرزندانشون ازدست میدن ویابرعکس ولی کم کم بانبودشون کنارمیان
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

الناز 🌼
0قبول دارم صحنه خیلی بدی بود ولی من میگم رامونا باید به علی فرصت میداد من خودم میدونستم هیچی عوض نمیشه ولی هزار بار بهش فرصت دادم تاجایی که دیگه فرصتی نموند و تموم کردم