رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هفتاد و پنجم :
آنجی با صدای زلزله مثل شیپور به هوا جهید و دوباره قهقهه زد و قهقههاش به جیغ تبدیل شد. ارکیده و رامونا و علیرام و مهرشاد مثل شکارهایی که در تله گیر افتاده و منتظر شکارچیاند، بیهوده دست و پا میزدند. زلزله بعد از چند ثانیه فروکش کرد و پشت بندش صدای خزیدن چیز عظیمی روی سرامیک آمد. از درون تاریکی جانوری عظیمالجثه بیرون میخزید. موجودی به اندازه ی نصف آن دالان تا جایی که این بار رامونا و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0خوب رامونا بخاطرنزدیکی باسپیده می تونه اون بکشه🤔🙏
۸ دقیقه پیشپری
1اون جنینه چی بود خدایا ، از ترس ر..یده بودم به خودم فقط داشتم صلوات میفرستادم😂🤦 ♀️
۳۳ دقیقه پیشJolia
3من که از همون اولش گفتم عروسک مرده سپیده است چون زیباست یا چون اعضای بدنش مثل عروسک ها تکه تکه به هم وصل شده بهش میگن« عروسک» و چون مُرده و فروزنده اونو با عمل و پیوند اعضا افراد دیگه زنده نگه داشته بهش میگن« عروسک مرده»
۲ ساعت پیشپری
0اره دقیقا ، تازه تو اولین دیدارشونم سپیده توی تابوت بودش
۳۴ دقیقه پیشپری
1مهرشاد که مرد ، الان علیرامم معلوم نیس چه بلایی سرش بیاد ، یعنی ارکیده و رامونا میتونن نجات پیدا کنن🤔😭
۳۴ دقیقه پیشپری
0میدونستمم سپیده اس ، ولی الان سپیده رو میخوان بکشن؟
۳۶ دقیقه پیشسارا
1بالاخره از همون اول هم میدونستم عروسک مرده سپیده هست
۵۷ دقیقه پیشمیم
3الان این عروسک مرده یعنی چی،یعنی ممکنه فقط مغزش مال اون باشه بقیه بدنش در واقع یه عروسک باشه،ولی چرا گفتن عروسک مرده،خود عروسک که زنده نیست حالا مرده باشه 😮🤔🙏🏻❤️
۲ ساعت پیشمیم
3واای،چه وحشتناک،بازم یکیو از دست دادن،علیرامم معلوم نیست چی شد 😔
۲ ساعت پیشاکرم بانو
4ولی من اوایل رمان حدس زده بودم که عروسک مرده کی میتونه باشه
۲ ساعت پیشاکرم بانو
4یافتاح این دیگه چی بود،اون جنین مرده اونجا چی میگه ،یاابلفضل
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0همه خودشون بخاطربقیه فداکردن که(نمیشه بگم مردن بخاطراینکه جسم نیست)🙏