پارت هفتاد و یک :

فصل بیستم: المُجیب ( اجابت‌کننده ی دعا)

قرار شد ان‌ها همگی شبی را که با آشفتگی سر کرده بودند، تا وسط‌های روز بخوابند. چون قصد داشتند شب به قلعه بروند. زیرا که فروزنده شیفت بود و در طول روز هم رفتن به آنجا ریسک بود. و آن‌ها هم بعد از ازدست دادن ساسان خسته و پر از غم بودند. باید تجدید انرژی می‌کردند. همگی خواب بودند. جز رامونا که بعد از آن خواب طولانی روی پاهای علیرام، دیگر خوابش نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کلثوم

    0

    ارزو بانو نمیدونم ازراه تحقیق بوده یاذهن خودت ک این رمان زیبارونوشتی چون هرکلمش واسه شخص خودم اموزندست سدناروهم خیلی دوس دارم هم حرفاشوهم اینکه فرشته نگهبان خوبیه

    ۳۳ دقیقه پیش
  • اسرا

    0

    من چندباربه خودکشی فکرکردم ولی فیلم عزیرام نگاه کردم وبدترین حالت مرگ انتخاب کردم همین که کمی دردحس کردم دست کشیدم فهمیدم ارزش نداره حرفهای که بدازتوگفته میشه عزیزات بشنون دلشکسته بودن اونهاوآیه الابذکرالله میخوندم🙏

    ۱ ساعت پیش
  • مریم

    0

    هیچ وقت به خودکشی فکر نکردم اما مطمعن این رمان هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه حتی اگه روزی به خودکشی فک کنم دید گاهم به زندگی عوض شده توی همین پلتفرم یه رمان خوندم درمورد چند شهید حالا حس میکنم چقد شهدا برام مهمن چقدر دوست دارم بیشتر درموردشون بدونم ببینید چقدر یه رمان یه داستان میتونه نظر آدم رو عوض

    ۲ ساعت پیش
  • ملکه ی د

    2

    لخانوم نویسنده من اصلا نمیتونم افکارت و بخونم.. رمزنگاری سایت محرمانه اسراییل اسونتره..

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!