پارت هفتاد :

انگشتانی مردانه، با پشت دست گونه ی رامونا را نوازش می‌کردند. وقتی چشم‌ها را باز کرد، صورت مهربان علیرام بالای سرش دید. سرش روی پای علیرام بود و پاهایش روی کاناپه دراز. ارکیده و مهرشاد هم پایین کاناپه کنارش نشسته بودند و شدیداً انتظار می‌کشیدند تا چشمانش را باز کند. موهای صاف و سفید رامونا روی پاهای علیرام بود و تا زیر زانوهای علیرام سرازیر شده بود. وقتی سرش را بلند کرد، علیرام زیر گردن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی

    0

    وای خداا یعنی ممکنه درست گفته باشه رامونا

    ۵ دقیقه پیش
  • بهار

    1

    ای ول تو موفق میشی رامونا. فقط علیرام سعی کن رامونا رو بیاد بیاری لطفا 😔

    ۱ ساعت پیش
  • فاطمه

    0

    سلام تروخدا پارت هارو زیادتر بنویس و بزار

    ۲ ساعت پیش
  • اسرا

    3

    عجب فکری کردرامونا😁🙏

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!