پارت صد و پنجاه و سوم :

عشق و اشتیاق به لمس ان مرد و آغوشش داشت افسون را می کشت.نمی دانست این حس لعنتی ار کجا امده که انقدر دوست دارد دانبال را ببیند و ببوسد و بعد هم تا ابد در عشق و اشتیاق او بسوزد.با خودش یک چمدان بیشتر نمی برد و می توانست تنهایی جا به جایش کند.باید یک آژانس هواپیمایی پیدا می کرد که تور دور اروپا داشته باشد.فقط هم ببردش فرانسه.بعد از پاکسازی پوست،رفت سراغ مسجهای تبلیغاتی.اما به هر کدام که زنگ می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    افسون زده به سیم اخر،اگه بری بیشتر گرفتار دانیال میشی نمیتونی برگردی ازماگفتن بود

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره دقیقا همینه

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️