پارت بیست و چهارم :

وقتی درِ اتاق هتل پشت سرم بسته شد، برای اولین بار صدای شلوغی شب از من فاصله گرفت.
سکوت آرام اتاق دورم نشست.

نور کم‌رنگ آباژور کنار تخت، پرده‌های نیمه‌باز و چراغ‌های محوی که از خیابان به داخل می‌افتادند، فضا را آرام‌تر از چیزی نشان می‌دادند که ذهن من بود.

کیفم را روی مبل گذاشتم و چند لحظه همان‌جا ایستادم. انگار هنوز بخشی از ذهنم داخل آن کافه مانده بود. بخظی از من که م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!