تو که مرده بودی به قلم محبوبه لطیفی
پارت بیست و سوم :
شب آخر، استانبول شبیه شهری بود که نمیخواست تمام شود.خیابانهای خیس هنوز پر از آدمهایی بود که انگار برای خوابیدن وقت نداشتند.سارا از لحظهای که سوار ون شدیم، هیجانزده بود.
ـ من فقط امیدوارم موزیکش خوب باشه.
یکی از بچههای تیم خندید.
ـ تو اگه موزیک بد هم باشه، باز میرقصی.
ـ درسته، ولی غر هم میزنم.
خنده کوتاهی میان جمع پخش شد. من کنار پنجره نشسته
لطفا صبر کنید...
