آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت شصت :
| راوی |
- عرفان؟ عرفان گوشیت داره زنگ میخوره. بگیر جواب بده، دختره خودشو کشت انقدر زنگ زد.
غزل بود که موبایل را مقابل عرفان گرفته بود.
عرفانی که در این یکماه، خواب و خوراک نداشت. و کسی بیشتر از چند کلمه از زبان او نشنیده بود.
نگاه بیرمقش را که بالا آورد، دل غزل را لرزاند.
برادرش بود...پارهی تنش بود که در این یکماه اینطور منزوی و گوشهگیر شده بود.
بیحوصله، موبا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیگه دوستش داره به هرحال :)
۲ هفته پیشBiti
1ایی من نمیخامم عرفان و آشوب و باهم شیپ نکنن،به نظرم ترکیب مهراب و آشوب قشنگ ترهه
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عرفان کجا و مهراب کجا🫠
۱ ماه پیشنسترن
0عشقشون که قشنگه اگه مهراب نکبت بزاره
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
که نمیذاره😂
۱ ماه پیشمعصومه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه مهراب بذاره آرامش داشته باشن...
۲ ماه پیشزن حدیث
0اخی چقدر قشنگ 🫠 ولی نکنه مهراب عاشق شده بچم؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مهراب چیه که عاشق شدنش چی باشه😑زده دختر مردمو بدبخت کرده عاشق شدنش به درد عمهش میخوره
۲ ماه پیشزن حدیث
0واا هم خودش خوبه هم عشقش🥺 بچه فقط بلد نیست چطور عشق بورزه همین😂🤍
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یاسمن...😂
۲ ماه پیشنگار
0وایی این آهنگ اون لحظه دیدارشان بعد یک ماه حال خراب هر دوتاشون الان من کار مسخره کردم که بغض تو گلوم نشسته🥺فقط میخوام این مهراب عین قاشق نوشته بپره وسط بخدا با دستای خودم خفش میکنم 🤧🔪مرسی حدیث عالی بود😄💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یکی از بهترین پارتهای رمان بود که خودمم خیلی دوستش دارم😭
۲ ماه پیشنگار
0اصلا بی نظیر بود خیلی خوب بود این پارت🥰💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدات
۲ ماه پیشنگار
0با جون دل درکش کردم کلا با آهنگ گوشش دادم و تو اون لحظه کاملا احساس کردم که واقعا من اونجا حظور دارم و این صحنه که دو تا عاشق بعد یه ماه دوری هم رو دیدن رو درک کردم واقعا پارت بینظیری بود🤧🥺💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتی پارت رو🥲❤️
۲ ماه پیشدیانا
0حدیث توروخدا. عرفان و از اشوب جدا نکن. جان من. ترووخدا سناریوی داستان و تغییر بده. جان جدت. باور کن اگر اشوب و عرفان بینشون جدایی پیش بیاد، افسرده میشم. جدی میگم. چون سر کتونی سفید شدم. اون موقع که معلوم نبود ارسلان چی کاره اس. پلیسه یا خلافکار. اون موقع من مردم و زنده شدم. این کار و نکن دوباره
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حقیقتاً یجوری گفتی که اصلاً دلم نمیاد کاریشون داشته باشم دیگه😭😂
۳ ماه پیشمظلومعلی
0چشم ولی خب عشقه بینشون خیلی قشنگه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره واقعا :)
۳ ماه پیشفاطیما
0آخه آدم دلش نمیاد بین این دو تا جدایی بندازه خیلی حسشون قشنگهه🥹🫠 من حدس می زنم هر اتفاقی هم بیوفته با تموم سختی هاش عرفان به آشوبش میرسه💕
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی مهراب خیلی دلش میاد :)
۳ ماه پیشمبینا
0حس میکنم داری اذیت میکنی حدیث و مهراب نتونه این دوتارو جدا کنه 🙄
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی مشخص میشه🙃
۳ ماه پیشاَسماء
1فقط یه خواهش هر بلا و اتفاقی که قراره بیفته که داستان رو جذاب تر کنه خوبه ولی پایانش خوش باشه عزیزم چون تا اینجا من سخت پسند رو جذب کرده دوست دارم یه پایان قشنگ داشته باشه ممنون
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم پایانش باب میلتون بشه عزیزم
۳ ماه پیشاَسماء
1میشه عشق این دوتا رو خراب نکنی نویسنده جون
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من خراب نمیکنم، مهراب ممکنه خراب کنه😂💔
۳ ماه پیشSara
1وایی عرفان واشوب خیلی قشنگنن انشالله بمونن واسه همدیگهه🥹🥹خدامهراب ولعنت کنه مردیکه نچسبوانشالله
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه به هم برسن...
۳ ماه پیشSara
0نهه نگوو🥲🥲 وایی
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از الان واسه این دوتا عزا گرفتم🫠
۳ ماه پیشSara
0اینجوری که گفتی منم الان عزاگرفتم کم کم دارم افسرده میشم🥲😵 💫
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوفففف ببینیم چی میشه توی پارتهای بعدی
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از الان واسه این دوتا عزا گرفتم🫠
۳ ماه پیشهستیییی
1یعنی چی نهه حدیث اصلا به جدا کردن اینا فکرنکن لطفا😱🥹
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤦🏻🥲
۳ ماه پیشSaina
0بگردم برا عرفان کاش این صحنه و مهراب میدید و از حسودی دق می کرد مرتیکه بیشور
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حسودی؟ فکر نکنم. عوضش یه بلایی سر عرفان یا آشوب میاره
۳ ماه پیشSaina
0خب آشوب و که دوس نداره دیگه چه بلایی سرشون بیاره مگه بلایی بدتر از اون که سر آشوب آورد هم هست🥲💔💔
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هست🙂بدتر از این بلا هم هست
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0عرفانم؟ یعنی فقط به خاطر عرفان برگشتی؟ نه نه نه من نمیخوام اینجوریی😭😭اگه اینجوره که خوشحال باش عزیزم یک ماه از قرارت با مهرابی که اینقدر ازش بدت میاد گذشته و فقط دوماه دیکه مونده تا برسی به عشقت🫤چقدر هم سریع سرپا شداا ماشالا هزار ماشالا😕