رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت شانزده :
-بحث اصلی راجب ، شاهده . شاهد شمس!
تک ابرویش را بالا می اندازد .
انگار موقع تعجب یا کشف چیزی ، این حرکت را انجام می داد ؛ مانند من !
من هم همچین عادتی دارم ...
با نیشخندی تمسخر آمیز ، به پشتی صندلی تکیه می دهد و اینبار دست هایش را روی سینه اش قفل می کند .
-پس همین! از طرف شاهدی ... گفتم یه کم آشنایی ، جایی دیدمت ؟
طرز تفکرش باعث می شد لحنش را هم عوض ک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
توی پارت های بعد میفهمیم ... خوشحالم خوشت اومده عزیز😌🔥
دیروزسمیرا
0پس کسرا کی میاد بابا قهرمان داستانوتو جاگذاشتی😉😅
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
میاد...میاد🙄😂
دیروزسمیرا
0رمانه خفنیهه💋💋
دیروز
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
خوشحالم خوشت اومدهه😌💅🏼
دیروززهرا
0عالی بودممنون 😁🙏وعکس کسری نمیزارید.
۳ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
مرسی از نگاهت گلی🫠🎀 وقتی تو رمان چشممون به جمالش روشن شد براتون عکسشم میزارم✨️
۳ ماه پیشMahiii
0واای دختر عالیه..چ خوبه ک به ارشام همه چیو گفت و همکاری می کنن باهم.واای خد،ذوقیم😍🥴 و خیلی خوبه ک نویسنده هارو هم معرفی کردی
۳ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
قربون شما 😗🎀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سمیرا
0سارا چش ،شده ومرسی از رمانت