پارت پانزده :




حالا روبه‌رویش نشسته بودم و تمام تلاشم را می‌کردم آن‌قدر ناشیانه حرکاتش را زیر ذره‌بین نبرم.


انگار هر بار که نگاهش روی صورتم می‌لغزید، ذهنم با عجله مسیر نگاهش را دنبال می‌کرد؛

بی‌آنکه خودم متوجه شوم.


سه، چهار روز گذشته، آرام‌تر از آن چیزی سپری شد که انتظارش را داشتم؛
اما همین آرامش، بیشتر از هر آشوبی اعصابم را فرسوده می‌کرد.


مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    آخیش بلاخره میخواد آنا حرکت کنه درسته رو به جلو با تمام قدرت و سرعت برای خالی کردن زیر پای تمام عوضی هایی که حالش و بد و بدتر کردن😋

    ۳ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    باید حق‌شو ازشون بگیره نه؟

    ۳ ماه پیش
  • Mahiii

    0

    بحث اصلی؟!بحث چ اصلی😂😂خیلی خوب بود تا اینجا ک داره عالی پیش میره خدا کنه همه چیو زودتر براش تعریف کنه..مردم از کنجکاوی🙃🤦

    ۳ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    از صمیم قلب امیدواریم همکاری خوبی داشته باشن😂✨️

    ۳ ماه پیش
  • ارشیدا

    0

    قلمتون عالیع👌

    ۳ ماه پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    لطف داری شما🤭❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️