پارت چهل و دوم :

- چیزی گفتی؟
- گفتم فکر کنم دلم یه غذای ایتالیایی می‌خواد.
رایان لبخندی زد و منو را به سمت او گرفت و گفت: خوشبختانه رستوران عموم به داشتن غذاهای ایتالیایی اعلا معروفه. هرکدوم رو که می‌خوای انتخاب کن.
دیانا دو طرف منو را میان انگشتانش گرفت و متعجب گفت: رستوران عموت؟ پس برخلاف تصور خاله‌م برای رزرو کردن این میز زحمت زیادی نکشیدی.
رایان تک خنده‌ای کرد و گفت: اوهوکی خانم رو باش!<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    وای چقدر بد شد که دیانا اصلأ انگار خوشی به تو نیومده

    ۷ روز پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    هعیییی ناراحت نباشید درست میشه ایشالا🤍🥲

    ۷ روز پیش
  • سرو

    0

    عجب شانسی داره این دیانا چقدر بدشانس طفلکی دلم برای کولار هم سوخت بچم حالا فکر میکنه بهش دروغ گفته

    ۱ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    خودت رو ناراخت نکن سیسی خدا بزرگه💋🤍

    ۱ هفته پیش
  • افسون

    0

    مرسی عزیزم۰🥰😅وای وای دیانا جون به فنا رفتی دخترم حالا باید به تمام دوستات و هم گروهی هات حسابی پاسخ بدی والبته چشمهای متعجب سهیل🤭😯

    ۱ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    اون‌ها اگه پاسخ می‌خواستن که دعوتش می‌کردن به گروه، صرفا خواستن غیبت کنن😂🤍

    ۱ هفته پیش
کپی شد!