پارت صد و نود و دوم :


*******
آزاده از در بیرون رفت و با گام‌هایی کوتاه و بی شتاب، به‌سمت راست قدم برداشت. برگ‌های خشک میان هوا چرخ می‌خورد و روی زمین، مقابل پایش فرود می‌آمد. ذهنش درگیر پدرش بود و بی‌حواس به‌جلو می‌رفت، در حالی که نگاهش به رقص برگ ها بود.
ــ خانوم بهاران؟
بی‌اراده و ناگهان، سرش به‌عقب برگشت و با دیدن سروش، چند ثانیه مات ماند و پاهایش به زمین چسبید.
سروش، خشم پنهان درونِ ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!