آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت پنجاه و هشتم :
توی اون لحظه یه احساس بینهایت و فوقالعادهای داشتم.
احساسی که بهم پرواز کردن رو القا میکرد و آزادی رو برام معنا کرده بود.
و انگار؛ با تمام وجودم مرز بین زندگی فانی و زندگی ابدی در اون آرامش ابدی و خارقالعاده رو درک کردم.
چیزی که توی اون صحنه جالب بود، به یادآوریِ مرگِ دفعهی پیشم بود.
اون دفعه از یه تونل پیچ در پیچ گذر کردم و احساس گرما همهی وجودم رو میسوزوند.
ام
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیا جلوتر😉
۱ هفته پیشیه بنده خدا
0یعنی اگه پرستاره نمیرسید الان ما دیگه مهراب نداشتیم؟؟😧
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر کنم...
۱ هفته پیشBiti
1حدیثث نبینم مهراب بمیره هاا،من هرچی هم بشه همچنان یه مهراب فن هسمم،پس دقتت کنن مهراب چیزیش نشهه،بعد ما یه قراری باهم داشتیم الان نمیشه گم شده.ی من کوو؟من به آرش هم راضیماا
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیتونم کاریش نداشته باشم😂
۱ ماه پیشBiti
0وایی عرفانن تو خو دیوونه تر از همه ایی،ایشش،یکم صبر داشته باش فرزندم
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ده سال صبر کرده دیگه
۱ ماه پیشنسترن
0چی بگم مغزم هنگید 😂🤦🏻 ♀️
۱ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فقط بخون😁😂
۱ ماه پیشسارا
0ینی مرد واقعا؟💚
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فعکر کنم
۲ ماه پیشمعصومه
0وای نه عرفان، مهراب ارزش دردسر رو نداره، حیف نیست به خاطر اون دستت آلوده به خون بشه؟هر چند که به خاطره آشوبه🥲
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخاطر آشوب...
۲ ماه پیشنگار
0من الان اصلا برا مهراب نگران نیستم فقط برا عرفان بچم نگرانم دردسر نشه براش آخه بگو مرتیکه گور به گوری تو که آنقدر پریشون میشی چرا سر آشوب این بلا رو نازل کردی بزنم از وسط نصفش کنم ولی یکمی اندازه مورچه دلم براش سوخت(توجه:احساس تنفرم بیشتره برا همین میگم عرفان بزن بکشش راحت شیم از دستش☺️مرسی حدیث💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقا اکثریتمون نگران آشوب و عرفانیم با وجودِ مهراب که یه تهدید بزرگه واسه این دوتا
۲ ماه پیشنگار
0خب من با پدر آشوب هم مخالفم هم موافق از طرفی عقلم میگه حرفش درسته ولی دلم میگه اگه جای آشوب بودم خیلی ضربه بدی می خوردم و میگم که آشوب هم حق داره الان واقعا گیج شدم ایشالله خدا از این موقعیت ها برا من نیاره یعنی برا هیچ کسی نیاره☺️💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه در آینده
۲ ماه پیشدیانا
0خب صد درصد مهراب که چیزیش نمیشه. اشوب هم که نقش اول رمانه پس چیزیش نمیشه. پس نکنه قربانی عرفان بچمه؟؟ حدیث به جان خودم کاری با عرفان داشته باشی ها.. حیف که دستم بهت نمی رسه.
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مطمئن حرف نزن دیانا :) این رمان قربانیهای زیادی داره
۲ ماه پیشزن حدیث
0حدیث حدیث حدیث حدیث زن خودم میکشمت🥺💔
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چراااااا
۳ ماه پیشزن حدیث
0یه لحظه قلبم وایساد گفتم دیدی بچمو کشت🥲💔
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نه هنوز. دقت کن، هنوووز نه🤣🤣
۳ ماه پیشزن حدیث
0پس من به این نتیجه رسیدم برم پیش دعا نویس بگم کاری کن حدیث کاری به مهراب نداشته باشه😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اونم نمیتونه کاری کنه🤣🤣
۳ ماه پیشزن حدیث
0اره بخدا 😒😂
۳ ماه پیشافسون
0عزیزم سنگ کوب کردیم هممون آشوب بردی و دوباره برگردوندی وای حالا نوبته عرفان حدیث جونت میخوره خوشگلم 🤣🤣 اخه در افتادن با شیاطین و فقط آشوب خوب بلده نه وای من موندم مهراب الان مثلا ناراحته یا پشیمون یا ترسیده و چرا 🤔 تو فکرش چی یود آخه آرش بدتر از اونه یعنی کلی سوال دارم اا دختر مردم و به فناداد
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
افسون جان بزودی همهچیز واضح میشه❤️آشوب رو هم نتونستم حذف کنم😭
۳ ماه پیشمینا
0نکن پسر اون شیطان میفهمه بعدا حسابتو میرسه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اینم هست 🤦🏻
۳ ماه پیشفاطمه
0عالی بود عزیزم همچین ترسیمش کردی اون دنیا رو دلم خواست 🥺 عرفان دیگه خون جلوی چشماشو گرفته ولی آشوب احیا میشه برمیگرده امیدوارم این طور باشه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عه دور از جونت عزیزم😁بله امیدوارم احیا بشه و برگرده
۳ ماه پیشرزا
0یه سوال اگه عرفان اعتراف به عشق ده ساله کرد پس عشقش به ارغوان و حال بدش در اوایل داستان چی می گه ؟
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جواب سوالت رو بزودی میگیری عزیزم
۳ ماه پیشفاطیما
2حس میکنم مهراب یه حسایی به آشوب پیدا کرده واای از دست مهراب که عرفانم قاتل میکنه ، کاشکی آشوب برگرده من اینجوریم که بعد ها اگه مهراب تغییر کنه و یه شخصیت عالی و خوب بشه من بازم برام هیچی آشوب و عرفان نمیشه😉 نویسنده گل عالی بود خیلی هیجانی داره پیش میره و همچنین غیر قابل پیش بینی🥺
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امیدوارم اتفاقی واسه عرفان نیفته فقط..ممنون از نظرات قشنگ و مفصلت فاطیما جان
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه بنده خدا
0وای نه نه نه نه عرفان جون توروخداا کاری با بچه نداشت باشش نزنی بکشیش که بد ازت ناراحت میشم و چشممو رو همه جنتلمن بازی ها و اقا بازی هات میبندم و ازت متنفر میشم