پارت پنجاه و هشتم :

توی اون لحظه یه احساس بی‌نهایت و فوق‌العاده‌ای داشتم.
احساسی که بهم پرواز کردن رو القا می‌کرد و آزادی رو برام معنا کرده بود.
و انگار؛ با تمام وجودم مرز بین زندگی فانی و زندگی ابدی در اون آرامش ابدی و خارق‌العاده رو درک کردم.
چیزی که توی اون صحنه جالب بود، به یادآوریِ مرگِ دفعه‌ی پیشم بود.
اون دفعه از یه تونل پیچ در پیچ گذر کردم و احساس گرما همه‌ی وجودم رو می‌سوزوند.
ام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    وای نه نه نه نه عرفان جون توروخداا کاری با بچه نداشت باشش نزنی بکشیش که بد ازت ناراحت میشم و چشممو رو همه جنتلمن بازی ها و اقا بازی هات میبندم و ازت متنفر میشم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیا جلوتر😉

    ۱ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    0

    یعنی اگه پرستاره نمیرسید الان ما دیگه مهراب نداشتیم؟؟😧

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر کنم...

    ۱ هفته پیش
  • Biti

    1

    حدیثث نبینم مهراب بمیره هاا،من هرچی هم بشه همچنان یه مهراب فن هسمم،پس دقتت کنن مهراب چیزیش نشهه،بعد ما یه قراری باهم داشتیم الان نمیشه گم شده.ی من کوو؟من به آرش هم راضیماا

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نمی‌تونم کاریش نداشته باشم😂

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    وایی عرفانن تو خو دیوونه تر از همه ایی،ایشش،یکم صبر داشته باش فرزندم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ده سال صبر کرده دیگه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن

    0

    چی بگم مغزم هنگید 😂🤦🏻 ♀️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فقط بخون😁😂

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    0

    ینی مرد واقعا؟💚

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فعکر کنم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    وای نه عرفان، مهراب ارزش دردسر رو نداره، حیف نیست به خاطر اون دستت آلوده به خون بشه؟هر چند که به خاطره آشوبه🥲

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخاطر آشوب...

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    من الان اصلا برا مهراب نگران نیستم فقط برا عرفان بچم نگرانم دردسر نشه براش آخه بگو مرتیکه گور به گوری تو که آنقدر پریشون میشی چرا سر آشوب این بلا رو نازل کردی بزنم از وسط نصفش کنم ولی یکمی اندازه مورچه دلم براش سوخت(توجه:احساس تنفرم بیشتره برا همین میگم عرفان بزن بکشش راحت شیم از دستش☺️مرسی حدیث💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقا اکثریت‌مون نگران آشوب و عرفانیم با وجودِ مهراب که یه تهدید بزرگه واسه این دوتا

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    خب من با پدر آشوب هم مخالفم هم موافق از طرفی عقلم میگه حرفش درسته ولی دلم میگه اگه جای آشوب بودم خیلی ضربه بدی می خوردم و میگم که آشوب هم حق داره الان واقعا گیج شدم ایشالله خدا از این موقعیت ها برا من نیاره یعنی برا هیچ کسی نیاره☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه در آینده

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    خب صد درصد مهراب که چیزیش نمیشه. اشوب هم که نقش اول رمانه پس چیزیش نمیشه. پس نکنه قربانی عرفان بچمه؟؟ حدیث به جان خودم کاری با عرفان داشته باشی ها.. حیف که دستم بهت نمی رسه.

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مطمئن حرف نزن دیانا :) این رمان قربانی‌های زیادی داره

    ۲ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    حدیث حدیث حدیث حدیث زن خودم میکشمت🥺💔

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چراااااا

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    یه لحظه قلبم وایساد گفتم دیدی بچمو کشت🥲💔

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه هنوز. دقت کن، هنوووز نه🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    پس من به این نتیجه رسیدم برم پیش دعا نویس بگم کاری کن حدیث کاری به مهراب نداشته باشه😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اونم نمی‌تونه کاری کنه🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اره بخدا 😒😂

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم سنگ کوب کردیم هممون آشوب بردی و دوباره برگردوندی وای حالا نوبته عرفان حدیث جونت میخوره خوشگلم 🤣🤣 اخه در افتادن با شیاطین و فقط آشوب خوب بلده نه وای من موندم مهراب الان مثلا ناراحته یا پشیمون یا ترسیده و چرا 🤔 تو فکرش چی یود آخه آرش بدتر از اونه یعنی کلی سوال دارم اا دختر مردم و به فناداد

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    افسون جان بزودی همه‌چیز واضح می‌شه❤️آشوب رو هم نتونستم حذف کنم😭

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    نکن پسر اون شیطان میفهمه بعدا حسابتو میرسه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اینم هست 🤦🏻

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود عزیزم همچین ترسیمش کردی اون دنیا رو دلم خواست 🥺 عرفان دیگه خون جلوی چشماشو گرفته ولی آشوب احیا میشه برمیگرده امیدوارم این طور باشه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عه دور از جونت عزیزم😁بله امیدوارم احیا بشه و برگرده

    ۳ ماه پیش
  • رزا

    0

    یه سوال اگه عرفان اعتراف به عشق ده ساله کرد پس عشقش به ارغوان و حال بدش در اوایل داستان چی می گه ؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جواب سوالت رو بزودی می‌گیری عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    حس میکنم مهراب یه حسایی به آشوب پیدا کرده واای از دست مهراب که عرفانم قاتل میکنه ، کاشکی آشوب برگرده من اینجوریم که بعد ها اگه مهراب تغییر کنه و یه شخصیت عالی و خوب بشه من بازم برام هیچی آشوب و عرفان نمیشه😉 نویسنده گل عالی بود خیلی هیجانی داره پیش میره و همچنین غیر قابل پیش بینی🥺

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم اتفاقی واسه عرفان نیفته فقط..ممنون از نظرات قشنگ و مفصلت فاطیما جان

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️