یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت ششم :
شام میخورد؟ آن هم کنار هاتف؟ ترجیح میداد شکم گشنه سر به بالین بگذارد ولی حتی لحظهای دیگر او را تحمل نکند ولی چه کند که هنوز هم مجبور بود تن به اجبارِ حضورش دهد. بی هیچ حرفی، پشت سر هاتف حرکت کرد ولی درست حینی که هاتف اولین پله را بالا میرفت، قدم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
غذا خوردنتم مصلحتیه برادر من😂
۳ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂آره خیلی خوب بود قبول دارم
۳ روز پیشعسل
0یعنی یکم دیگه بگذره یا باید شاهد گیس و گیس کشی باشیم یا شاهد توبه آذر از گناهاش
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
و شاید بدتر از اینایی که گفتی😂
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂احتمالا آذر هاتف رو بفرسته اون دنیا
۴ روز پیشفرشته
0رمانی شاهکار که از همون اول دلم رو برد❤️
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت قشنگ
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم ذوق کردم🥺
۴ روز پیشفرشته
0آخ آخ چه قدر گناه داره عارف🥺💔 من فکر کنم هاتف به مادرش رفته، رو مخه😂🤭 بی صبرانه منتظرم ببینم کی صبر آذر سر میره، یه بلایی سر هاتف بیاره😊😊
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره بچهم عارف خیلی مظلومه🥹
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره عارف خیلی مظلومه🥺
۴ روز پیشفرشته
0رمانی که شخصیت های جذاب و دوست داشتنی داره، قلمی روان و حرفه ای و داستانی بی نهایت جذاب و دلبر و متفاوت😍❤️ دو بانو جانم، شاهکار نوشتین و دل ما رو بردین خب❤️ خیلی ممنونم، خدا قوت، قلمتون جاودان و درخشان✨❤️
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مچکر فرشته جان🧡
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون بابت این همه ذوقت نسبت به رمان عزیزم🥺
۴ روز پیشنگار
0{عارف} باشخصیت _ بچه مثبت_ جنتلمن☺️🫠 {هاتف} بی شخصیت _بیشعور_ولی در عین حال جذاب و باحال_عشق میکنم با شخصیتش🤭😉 الان دقیقا موندم طرفدار کدومشون باشم(حق بدید به من🥺🙃)از دو تا نویسنده هنرمند و عزیزم ممنونم برای پارت قشنگی مثل این پارت🌹💙💙
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی از نظرات مفصل و خوشگلت نگار جان🫠♥️
۵ روز پیشنگار
0خواهش میکنم عزیزم ما اینیم دیگه😂(اعتماد به نفسم تو حلقم😄🤣)💙💙
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂عزیزم
۵ روز پیشنگار
0ولی خدایی من جای آذر بود اون دیس رو که توش قرمه سبزی بود اول خالی میکردم رو سرش بعد با تمام قدرت همون رو تو سرش خورد میکردم( جون من فکر نکنید اعصاب ندارما🤗) آخه این هاتف دیگه خیلی رو مخه آخ هاتف آخ از دست این موجود رو مخ ولی بازم شخصیتش برام جذاب(خود گیر نبودم که به لطف آقا هاتف اونم شدم)💙💙
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وسط دوست داشتن و نداشتن هاتف گیر کردی😂
۵ روز پیشنگار
0دقیقا تو منو خیلی خب درک میکنی مرسیی ازت💙💙
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥰🥰
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عالیه همینطوری با دشمنیتون با هاتف ادامه بدید 👏🏻😂
۵ روز پیشزن حدیث
0چرا من خوشم از هرکی بیاد بیشترتون خوشتون از اون شخصیت نمیاد!؟ 🤦🏻 ♀️
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
از کاراکترای خاصی خوشت میاد😂
۴ روز پیشزن حدیث
0اره واقعا 😂🤦🏻 ♀️
۴ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مشکل از توئه🤣🤣
۴ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
تفسیر قشنگی از بچههام داشتی😁😂عزیزم مرسی از نظرات خوشگلت
۵ روز پیشفاطیما
0از دلبر عارف خوشم اومد 🫠، واقعا خیلی داستان قشنگیه🥹 هر کدوم از شخصیت ها قشنگی خودش رو داره واقعا ، موقعیت ها خیلی قشنگ نوشته شدن داستان هم خیلی روانه طوری که من به شخصه حس کردم اونجام، قلم هر دو نویسنده محشره لذت بردم 🥰🫶( حیف شد دیس باید رو سر هاتف و مامانش خالی می شد حیفف🤣🤣).
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همه چیز عادی بود تا اینکه جملهی آخرت رو دیدم!😂😂
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم کلی مرسی بابت نظر ناز و خوشگلت، آخ که آذر سر اون دیس کم کاری کرد😂
۵ روز پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزان. واقعا که هرچی عرف باشخصیت هاتف حرص دربیار ماهر. امیدوارم لااقل نصیب عارف بشه تا هاتف اگراجباری هم هست خوبه گیرش بیاد نه اون بدجنسه
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🌹♥️
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، به خدا که راست میگی، این دو تا داداش زمین تا آسمون فرق دارن با هم
۵ روز پیشNana
0از عارف بیشتر از هاتف خوشم اومد هاتف انگاری رو اعصابه
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باریکلا 👌🏻
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عارف بچم که اصلا نگم از خوبیش🥺
۵ روز پیشNana
0از سمیرا هم خوشم نیومدیعنی چی هین اول کاری عروس گلم عروس گلم زیادم حرف میزنه دیس قرمه سبزی حقشه
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت برم که اعصاب نداری خودتم
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این دیس یه دور باید بیفته رو سر هاتف و مامانش😂
۵ روز پیشاکرم بانو
0واقعاباید همون دیس رو میکرد توی استینش،پسره ی بی کلاس🫤🫤
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قشنگ حرص همهمون در اومده😂🤦🏻
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همهمون با هم موافقیم که دیس باید خالی میشد رو سر هاتف😂
۵ روز پیشنمیدانم اطلاعی ندارم
2راس میگن پولدارا حوصله سر برنا اصلا از سمیرا ی ور ورو خوشم نیومد
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂👏🏻👏🏻
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۵ روز پیشتی دا
1ناراحت شدم هم از رفتار پدرو مادر آذر هم عروسم گفتن سمیرا و هاتف پر رو و عارف بیچاره که عاشق آذر
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید 🌹
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
سمیرا که واسه خودش هم بریده هم دوخته😂
۵ روز پیشزهرا
0خیلی کنجکاوم بدونم چراخیانت کرده 😭💔ممنون.🙏
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بزودی متوجه میشید🌹
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی زود متوجه میشیم
۵ روز پیشFatemeh
0همون دیس برنجو باید میکوبید تو سرش آذر رو مخی
۵ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂🤦🏻
۵ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هاتف داره همهمونو حرص میده😂
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...
ساحل
0اونجا ک هاتف مثل مامانا به عارف تشر زد😂😂