یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت چهارم :
بلاخره ساعت به زمان آمدن مهمانها رسید.خانه، محیای پذیرایی بود و از تکاپوی چندی پیش خود فاصله گرفته بود و اهالی هم منتظر رسیدن مهمانها.آذر درون اتاقش، روی صندلی چوبی و مشکی رنگ نشسته و نگاهش را به طرح چهرهاش روی آینهای با قاب چوبی و کنده کاری شده ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
فخری
0حدیث جان معصومه جان ممنون از زحمتی که می کشید رمان رایگان میزارید ما راهم سر گرم می کنید قلم زیبایی دارین امیدوارم موفق باشید🙏♥️❤️