پارت چهارم :

بلاخره ساعت به زمان آمدن مهمان‌ها رسید.خانه، محیای پذیرایی بود و از تکاپوی چندی پیش خود فاصله گرفته بود و اهالی هم منتظر رسیدن مهمان‌ها.آذر درون اتاقش، روی صندلی چوبی و مشکی رنگ نشسته و نگاهش را به طرح چهره‌اش روی آینه‌ای با قاب چوبی و کنده کاری شده ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!