پارت چهل :

- خیالت راحت شد؟ فقط میخواستی یه گندی بزنی بعد بخوابی نه؟!
- گند نزدم، فقط میخواستم چند ساعت و با بچه ها دورهم باشیم.
- عجب دورهمی صمیمانه‌ای هم بود، تو و نادر و امیر سامان، و جن‌های خوشگله وسط باغ!
- تو فقط حرصت از اینه که بهت خبر ندادم، ولی محض اطلاعت هیچ نیت بدی در کار نبود، چون می‌دونستم دوست نداری پدر و مادرت تنها باشن بهت خبر ندادم. در ضمن، تو از سامان خوشت نمیاد، اگه میومدی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    1

    فکر کنم حامد فراریشون داده 🤔🤔

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    می دونستم فرارشون بخاطر بچه ها نیست،پس از چی فرار کردن 😮

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    طفلک حامد،چه انتقامیم گرفت،موقعی اومد قشنگ افتاد وسط میدان جنگ ،البته با جنا 😁🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • زن سیاوش

    1

    نمیدونم چرا برخلاف حس گذشته ام حامد بهم حس خوبی میده. این پیمان چرا ظهور نمی کنه؟😂😂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!