پارت صد و چهل و چهارم :

خشاتریا به من دروغ گفته؟ چه دروغی؟ خالق چرا باید من را بخواهد؟ از نگاه من خجالت زده شد و به دستانم چشم دوخت.
-متأسفم ماسیس... اما اگر دوباره وارد گودال شوی او خونت را خواهد نوشید. او طماع و حریص است... خالق هرگز دوستدار کسی نبوده. او فقط راهی را به تو نشان داده که بتواند به روح و حیاتت دسترسی داشته باشد.
حس کردم سرمایی یخ زده از تنم عبور کرد و موهای تنم سیخ شد.از جایم بلند شدم و چرخی زدم:-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادی

    0

    من نفهمیدم الان شیطان و خالق جدا از همن؟

    ۳ هفته پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    جدا نیستن خالق، ستاره پنج پر و شیطان همگی یکی هستند.

    ۳ هفته پیش
  • شادی

    0

    بله ممنونم

    ۲ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    حتی نمیتونه کنار ابیش حالش خوب باشه طفلی🥺

    ۳ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    از حرفای خشاتریا یه چیز فهمید که برای پدرش بی ارزش ترین بوده😔😔

    ۳ هفته پیش
  • هرا

    1

    دلم کبابه براش حس میکنم به یه خنثی بودنی رسیده انقدر از بچگی زجر کشیده

    ۳ هفته پیش
  • هرا

    3

    وای بچم وای دخترکم وای عزیزم

    ۳ هفته پیش
کپی شد!