ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و چهل و سوم :
همینکه از چادر بیرون آمدم. عالیجناب هومان را دیدم که از پلکان پایین میآمد و با فاصله از او خشاتریا به دنبالش بود. هیرمان نیز روی دیوار ایستاده بود. به من اشاره کرد تا خودم را از دیدشان پنهان کنم. همینکه خواستم به داخل چادر بازگردم عالیجناب هومان با صدای بلند رو به من گفت:- همانجا بمان...
برای مخفی شدن دیر شده بود و به ناچار اطاعت کردم. عالیجناب هومان زودتر از خشاتریا خودش را به من رساند
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0چه پدرنمونه ای ، هیرمان و ماسیس چ فرقی دارن باهم آخه
۳ هفته پیشAsma
3وای کاش تیکه تیکه شدن هومانو میتونستم بینم😑 در رابطه با خشاتریا هم درسته که با باز کردن جادو و عالم اثیر به زندگی ماسیس و فرزندان شاهای آینده، بد کرد ولی اهمیت زیادی که برای ماسیس قائله یا حس پشیمونی ای که داره برام قابل احترامه و همچنان از شخصیت های مورد علاقم باقی میمونه
۳ هفته پیشهرا
0تف بهت خشاتریا زندگی دخترم و داعون کردی تازه میگی بخشید دروغ گفتم؟
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0فک کنم یه بار دیگه بره تو گودال بمیره😟