پارت شصت و ششم :
سجاد با رسیدن به کافه، اخم آلود به دختری نگاه کرد که پشت پیشخوان نشسته و با نگاه خاصی به او خیره بود. شاید توجه دختر به بازو های سجاد باشد که حسابی او را به خود جذب کرده است!
دختر بلافاصله جلوی سجاد بلند شد، خندان به چشمهای حرص آلود سجاد نگریست و با صدای شادی گفت:
- خوش اومدی، چی برات بذارم جیگر؟
سجاد از لفظ اول شخص و کلمهی جیگر جا خورد. چه شد؟ خب البته این چیز طبیعی ای بود مگر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂 وای این خیلی خوب بود
۲ هفته پیشهستی
0سجاد سجاد سجاد😂😂خیلی خوبه این بشر
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیشمهین
1نویسنده عزیز لطفا یه پارت هدیه بده و خوش حالمون کن
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
امروز دوشنبه ست😁
۲ هفته پیشمهین
0سلام خسته نباشید عالی بود وای مردم از خنده بال دار و پر دار از دست تو پسر
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
موندم پر دار از کجا اومد
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0دوستان این یه واقعیته که آقایون از وسایل زنونه سردرنمیارن.. داداش خود من یه بار توی بازی پانتومیم داشت روی انگشتش میکشید هم گروهیاش گفتن لاک؟ گفت نه.. و فک میکنید میخواست چه کلمه ای اجرا کنه؟ .. آفرین رژ.. بعد بهش گفتن اینیکه اجرا کردی لاکه نه رژ بعد داداشم گفت من چمیدونم ماتیک چیه؟