پارت شصت و چهارم :

جوری این حرف‌ را بیان کرد که انکار به جای چنین جمله‌ای گفته فردا غذای تریا سالاد سزار است! اما همین جمله‌اش با من کاری کرد که به وضوح حس کردم خون درون رگ‌هایم یخ بسته.
- منظورتون چیه؟!
صدا از ته حلقم بیرون زد اما او باز هم با بی‌تفاوتی شانه‌ای بالا انداخت و پاسخ داد:
- امروز صبح خبر رسید توی بازداشتگاه به وسیله چنگال غذاش خودکشی کرده. چنگال رو توی رگ دستش فرو کرده بود و بعد انقد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر(وکیل‌مدافع‌دوک)

    0

    الا چرا اینقدر سعی داره موضوع دوک سایه ی کاریزماتیکم رو از نولان پنهون کنه؟! درسته که شاید نولان نگران و عصبانی بشه ولی آخرش به ضرر خودش تموم میشه.. به به سبیل مدادی هم که بلخره تشریف آوردن خدا بخیر کنه..

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    می ترسه از واکنشش، نولان حتی به رابطه اش با برایان هم هی گیر میده، نگران میشه اگه بفهمه یه ناشناس سیاه پوشی افتاده دنبالش رسما سکته میکنه بدبخت🫠😂 کاراکتر مورد علاقه تون که خیلی تحویلش گرفتین داره دوباره میاد😔😂

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    خوبه دیگه عالی شد. . . پسر مگی. داره میاد

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    سبیل مدادی جون👀

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    1

    لعنتی چطور تونست باچنگال اونکارو بکنه،حتی تصورشم پشم برام نذاشت

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    خودمم موقع نوشتنش مچ دستمو محکم گرفته بودم😂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!