گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود :
- وای.
اطراف را نگاه کرد. کوسنهای سبز و سفید روی مبلهای قهوهای نشسته بودند. فرشی پر از طرحهای سفید با پسزمینهای قهوهای کف چوبی را پوشانده بود. جلوی مبلها یک میز قهوهای تیره گذاشته شده و گلدانی سرامیکی پر بود از گلهای زیبای سبز. راهپلهای چوبی که زیرش کتابخانهای پر از کتاب بود و گلدانهایی که روی استند چوبی چیده شده بودند. خانه بوی خانه میداد، قشنگ و زیبا بود! سر
مطالعهی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم به نظرم حق با حریره... ولی خب دوری چندین ساله خواهرها باعث شده دیگه اون رابطهی واقعیشون شکوفا نشه 💔💔
۱ هفته پیشAysan
0آره واقعا اینم درسته ، دور شدنشون از هم باعث شده همش کمتر و کمتر همدیگرو درک بکنن وگرنه چقدر میتونست رابطشون خودمونی و قشنگ باشه🥲
۷ روز پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲 رابطه خواهرانه خیلی نازه حالا نگران نباش خوب میشن ولی خب
۷ روز پیشترنم فن پولاد
0دوست ندارم این رابطه قشنگشون خراب شه بترکه چشم حسود وای😭😭
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
چشمای پونه ترکید.
۷ روز پیشترنم فن پولاد
0من که میدونم این صحنه های ساده ولی در عین حال زیبا تو پارتای نزدیک بهم میخوره ولی نمیتونم ثابت کنم
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه نمیریزه ثابت کردنم نداره
۷ روز پیشترنم فن پولاد
0عجب خواهر شوهر فضولی دارم خب این انتقام و دعوایی که میندازی یعنی چی مسیح دوستت نداشت زوری که نیس بیچاره حنا این وسط چیکاز کنه
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
یعنی نوبرشو اوردی با این خواهرشوهرت ترنم 😂😂
۷ روز پیشترنم فن پولاد
0حریر رفتازش خوب شده بود ها الان کلی عصبی شده کاش حنا بهش میگفت که با ی پسر آشنا شده و اینا،دروغ گفتن و پنهون کردن خیلی درد داره
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حنااینجا بد کرد واقعا ایشالله که خیرهه 🥲🥲
۷ روز پیشترنم فن پولاد
0مسیح جان من زن داداشتم عیدی نمیدی به ما؟
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂 ففعععکک نکننمم
۷ روز پیشراز
0اینا با هم خیلی قشنگن .حیف حنا دروغ گفت و اینکه این پونه عجب آدمیه عین قاشق نشسته هست این دوتا بدبخت رو ول نمیکنه دختره الدنگ.حریر امیدوارم جداشون نکنه
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قشنگ چشم و نگاه شماست، منم امیدوارم 🤍🫂
۷ روز پیشفخری
0حیف از اسم پونه چقدر ذاتت خرابه آخه. چرا حال خوبشونو میخای خراب کنی.حنا مسیح عاشقتونم.سپاس فراوان نسترن جون عالیه قلمت عزیزم💞💞
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قربونتون برم فخری جون که همیشه انرژی مثبت به من میدید 🤍🤍🤍
۷ روز پیشآوا
0عاشق گیلاس های نارس و خاکستر تا خورشیدم. همیشه با ذوق و هیجان میخونم🫠🫠⭐⭐✨✨
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥲🥲🥲🥲🤍🤍🤍 ذوق مرگ شدم
۷ روز پیشآوا
0مسیح به ما عیدی نمی دی؟
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسیح دست بدهش خیلی خوبه
۷ روز پیشآوا
0حالم از پونه بهم میخوره .دختره ی حسود مسخره بی همه چیز اشغال.
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پونه بد آدمیه، خدا سر راه هیچکس نذارش
۷ روز پیشآوا
0هروقت گیلاس رو میخونم اکلیلی میششمم🥹🥹😭😭🫠🫠
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم اکلیلی میشم
۷ روز پیشآوا
0من واسه حنا و مسیح میمیرمم بامزه های عاشق😭😭✨✨
۱ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭 دو کبوتر عاشقق
۷ روز پیشالناز
1چرا مامانش اسم پونه رو نذاشت کبری؟به شخصیت منفورش بیشتر میومد شایدم میخواست بذاره که کبری اعظم اعتراض کرده که اسم این عفریته رو بذار پونه چون منم ازش بدم میاد😣
۲ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای الناز 😂😂😂💔 اتفاقا به پولادم بیشتر میخورد، پولاد کبری... وای
۱ هفته پیشAysan
1محیط خونه ی مسیح دقیقا اون ذهنیت من از یه خونه ی ایرانیزه شده ی مینیمال و پر از حس زندگی بود🥲 واقعا محیط رو بی نهایت زیبا توصیف میکنی ، هر دفعه که جای رو توصیف میکنی دلم میخواد همون لحظه اونجا باشم🥲😂
۲ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😭😭 منم خونهی مسیح اینا رو خیلی دوست دارممم بیا باهم برییم قربونت برمم 🤍
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
Aysan
1پونه واقعا داره روی مخ میره زن بس کن دیگه اصلا چه دلیلی داره این همه پافشاری بکنی رو خواسته های نا به جات و دو بهم زنی بکنی ولی اینجا به نظرم حریر حق داره ، حنا کم کم باید میومد همه چیزو به حریر میگفت ، البته که خب دو سه ماه تغیر کردن حریر اون همه سال شخصیتش رو مکنه به راحتی تو ذهن حنا تغیر نده