دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و نود :
فروغ سر تکان داد. شاهین به سمت در قدم برداشت و کنار در مکث کرد، برگشت و نگاهی دوباره به فروغ انداخت و پرسید:
ــ من برم آب بیارم.
فروغ به دستپاچگی او لبخند زد و وقتی شاهین بیرون رفت، بهسمت حمام رفت. دوش گرفت و تنپوش سفیدی را که روی قفسۀ داخل حمام بود از کاورش بیرون کشید و بهتن کرد. از حمام که بیرون رفت، شاهین هنوز نیامده بود. اتاق را تماشا کرد. بزرگ و زیبا و آرامبخش بود. با رنگها
لطفا صبر کنید...
