عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و پنجاه :
فصل بعد:شوک
افسون به زور تنها مانده بود.ترانه نمی گذاشت.قبول کرده بود که تنها زندگی کند اما نمی خواست از پیشش برود.
حال مامان انسی همانطور بود که بود.برایش یک پرستار جدید گرفته بودند تا کارهایش را بکند و تمام وقت کنارش باشد.پاییز،لابه لای درختها و توی برگهای زرد و سرخ ریخته بود.همه چیز زرد و کم رنگ شده بود.خیابانها ارامتر بودند و اسمان انگار ابی اسمانی اش را گم کرده بود.سفید و خاکس
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1کیو میخواد بره خونه ش؟قرار نبود که افسون بره پیش