پارت صد و پنجاه :

فصل بعد:شوک
افسون به زور تنها مانده بود.ترانه نمی گذاشت.قبول کرده بود که تنها زندگی کند اما نمی خواست از پیشش برود.
حال مامان انسی همانطور بود که بود.برایش یک پرستار جدید گرفته بودند تا کارهایش را بکند و تمام وقت کنارش باشد.پاییز،لابه لای درختها و توی برگهای زرد و سرخ ریخته بود.همه چیز زرد و کم رنگ شده بود.خیابانها ارامتر بودند و اسمان  انگار ابی اسمانی اش را گم کرده بود.سفید و خاکس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    کیو میخواد بره خونه ش؟قرار نبود که افسون بره پیش

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا بهش می رسیم

    ۴ ماه پیش
  • نگین

    1

    کدوم دخترو میخواد بره؟ مردای داستانات خطرناک شدن نویسنده جونم اپن از شهرام اینم از این😁😂

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مهشاده دیگه 💪😬😬😬

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️