روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت صد :
به سختی خودم را روی زمین کشیدم و با کمک دیوار ایستادم.چند نفس عمیق پشت سر هم کشیدم باید تمام تلاشم را میکردم .باید کار را تمام میکردم تمام نیروی باقی مانده در بدنم را جمع کردم و بی توجهه به زخم که روی بازو ام بود،از اتاق بیرون دویدم و خودم را به آسانسور رساندم.
انگشت بریدهی آذر را روی حسگر کنار درب اسانسور گذاشتم.چراغ قرمز، یک لحظه چشمک زد.
بعد سبز شد و درب های فلزی آرام از هم فاصله
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل۲۹
1آفرین دختر دم اخری چه جهنمی به پا کردی..دوتا عفریته هارم کشتی 😃😃
۲ ماه پیشفاطی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دختر صحرا
1خیلی عالی بود منتظر فصل دوم می مونم
۲ ماه پیشبهار
1یکم گیجم ولی افرین لی لی
۲ ماه پیشنسا
2خیلی خوب شد ک سازمان نابود شد فقط اینکه جلد دومش کی میاد؟
۲ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم خیلی زود
۲ ماه پیشنسا
0آها مرسی 💖
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0عالی بود واقعا دمتون گرم 👏🏻👏🏻