پارت صد :

به سختی خودم را روی زمین کشیدم و با کمک دیوار ایستادم.چند نفس عمیق پشت سر هم کشیدم باید تمام تلاشم را میکردم .باید کار را تمام میکردم تمام نیروی باقی مانده در بدنم را جمع کردم و بی توجهه به زخم که روی بازو ام بود،از اتاق بیرون دویدم و خودم را به آسانسور رساندم.
انگشت بریده‌ی آذر را روی حسگر کنار درب اسانسور گذاشتم.چراغ قرمز، یک لحظه چشمک زد.
بعد سبز شد و درب های فلزی آرام از هم فاصله

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    عالی بود واقعا دمتون گرم 👏🏻👏🏻

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    آفرین دختر دم اخری چه جهنمی به پا کردی..دوتا عفریته هارم کشتی 😃😃

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • دختر صحرا

    1

    خیلی عالی بود منتظر فصل دوم می مونم

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    یکم گیجم ولی افرین لی لی

    ۲ ماه پیش
  • نسا

    2

    خیلی خوب شد ک سازمان نابود شد فقط اینکه جلد دومش کی میاد؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    سلام عزیزم ممنونم خیلی زود

    ۲ ماه پیش
  • نسا

    0

    آها مرسی 💖

    ۲ ماه پیش
کپی شد!