پارت دوازده :

پیش از اینکه جاوید فرصت کرده و جوابی به میشکا دهد، سهراب بود که کنارشان ایستاد.دستش را روی شانه‌ی جاوید گذاشت و چهره‌ی گرفته‌ی او را که دید، لب به پرسش گشود.
-چیزی شده جاوید؟
جاوید سری به نشانه منفی تکان داد و سپس رو به عقب چرخید تا با رفتنش، سهراب هم دستش را سمت خودش بکشد.دور شدن او را که دید، نگاهش را سمت میشکا که خیره‌ی قدم‌های رو به جلوی برادرش بود کشاند. تشنه به تماشای او، ثان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    چرا چرت میگه جاویدبچه خو یزره شرایط تون رو ببین 💚

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اونم گناهی نداره طفلی، میخواد عروسشو بیاره پیش خودش بچم🥺

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    0

    معصومه جان کشت وکشتار نداریم که تو رمان ؟از بس رمانتون عالی وعاشقانه است میخوام همه به عشقشون برسن❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم چیا میشه دیگه😁ولی رمان حول عاشقانه میچرخه کلا

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار

    0

    معصومهه؟ جاوید از میشکا کوچیک تره، آره؟ و اینکه نسبت بین سهراب و مهدخت چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آرههههه داداش کوچیکه‌ست، نسبتی ندارن، سهراب و ترمه دخترعمو پسرعموان

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    0

    عالی بود دست گلت درد نکنه معصومه جان خدا قوت عزیزم قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    فقط تصور نگاه های سهراب به میشکا قلب آدمو به درد میاره 🫠 ممنون از نویسنده گل رمان داره عالی پیش میره😉

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم خیلی میشکا رو دوست داره🫠ممنون عزیزم🥺

    ۴ ماه پیش
  • دختر صحرا

    0

    تو این قسمت خبری از سرباز دلباخته مون نبود..دلمون تنگ شد

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    استیونم میاد یکم صبر کنین

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    چرا میشکاباید با پدرو مادر ترمه حرف بزنه؟بزرگتر دیگه ای نیست؟

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه کسی رو ندارن، باباشون یه ساله فوت کرده مامان‌شونم خیلی وقت پیش که توی رمان اشاره میشه بهش

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزمی🥰الهی به همدیگه برسن دو تا کبوتران همون حرفهای همیشگی خانواده ها اگه نمی خواستیم چرا پس نامزدشون کردین اخه خودشون هم نمیدوند چه کار می کند توقع دارن دو تا عاشق بتون از هم دور باشن😁🙃😉

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه نخواستن نیست، قرار بوده یه تایمی نامزد بمونن و حالا جاوید میگه زودتر برو باهاشون حرف بزن که عروسمو بیارم🥺

    ۴ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    چرا میشکا نمیره با پدر ترمه صحبت کنه این جاوید نه مرده به کی بگه بره در مورد آینده اش با خانواده ترمه حرف بزنه گناه داره طفلک جاوید . امان از دل عاشق 🤗

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میره حرف میزنه، فعلا شیرینی خورده‌ی همدیگه‌ان ولی چیزی تا عروسی‌شون نمونده😁

    ۴ ماه پیش
  • Helya

    0

    نویسنده منونم از قلمت میگم میشکا پدر و مادر نداره درسته

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم، نه نداره، هر دو تا رو از دست داده متاسفانه

    ۴ ماه پیش
  • Helya

    0

    وای ناراحت شدم برای دخترم گفتم چرا انقدر شجاعه شده چون کسی رو نداره

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    باباش یه سال پیش فوت کرده مامانشم بعدا اشاره میشه بهش توی رمان ولی توی بچگی از دستش داده، عیب نداره عوضش یه داداش مثل جاوید داره😌

    ۴ ماه پیش
  • Helya

    0

    خوش به حال دخترم داداشی مثل جاوید داره برادرخوب داشتن برای خواهر نعمته

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره دقیقا

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️