مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت دوازده :
پیش از اینکه جاوید فرصت کرده و جوابی به میشکا دهد، سهراب بود که کنارشان ایستاد.دستش را روی شانهی جاوید گذاشت و چهرهی گرفتهی او را که دید، لب به پرسش گشود.
-چیزی شده جاوید؟
جاوید سری به نشانه منفی تکان داد و سپس رو به عقب چرخید تا با رفتنش، سهراب هم دستش را سمت خودش بکشد.دور شدن او را که دید، نگاهش را سمت میشکا که خیرهی قدمهای رو به جلوی برادرش بود کشاند. تشنه به تماشای او، ثان
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
اونم گناهی نداره طفلی، میخواد عروسشو بیاره پیش خودش بچم🥺
۴ هفته پیشمحیا
0معصومه جان کشت وکشتار نداریم که تو رمان ؟از بس رمانتون عالی وعاشقانه است میخوام همه به عشقشون برسن❤️❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم چیا میشه دیگه😁ولی رمان حول عاشقانه میچرخه کلا
۲ ماه پیشحدیث بلیار
0معصومهه؟ جاوید از میشکا کوچیک تره، آره؟ و اینکه نسبت بین سهراب و مهدخت چیه؟
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آرههههه داداش کوچیکهست، نسبتی ندارن، سهراب و ترمه دخترعمو پسرعموان
۳ ماه پیشفخری
0عالی بود دست گلت درد نکنه معصومه جان خدا قوت عزیزم قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۴ ماه پیشفاطیما
0فقط تصور نگاه های سهراب به میشکا قلب آدمو به درد میاره 🫠 ممنون از نویسنده گل رمان داره عالی پیش میره😉
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچم خیلی میشکا رو دوست داره🫠ممنون عزیزم🥺
۴ ماه پیشدختر صحرا
0تو این قسمت خبری از سرباز دلباخته مون نبود..دلمون تنگ شد
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
استیونم میاد یکم صبر کنین
۴ ماه پیشاکرم بانو
0چرا میشکاباید با پدرو مادر ترمه حرف بزنه؟بزرگتر دیگه ای نیست؟
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه کسی رو ندارن، باباشون یه ساله فوت کرده مامانشونم خیلی وقت پیش که توی رمان اشاره میشه بهش
۴ ماه پیشافسون
0عزیزمی🥰الهی به همدیگه برسن دو تا کبوتران همون حرفهای همیشگی خانواده ها اگه نمی خواستیم چرا پس نامزدشون کردین اخه خودشون هم نمیدوند چه کار می کند توقع دارن دو تا عاشق بتون از هم دور باشن😁🙃😉
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه نخواستن نیست، قرار بوده یه تایمی نامزد بمونن و حالا جاوید میگه زودتر برو باهاشون حرف بزن که عروسمو بیارم🥺
۴ ماه پیشمامان عسل
0چرا میشکا نمیره با پدر ترمه صحبت کنه این جاوید نه مرده به کی بگه بره در مورد آینده اش با خانواده ترمه حرف بزنه گناه داره طفلک جاوید . امان از دل عاشق 🤗
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
میره حرف میزنه، فعلا شیرینی خوردهی همدیگهان ولی چیزی تا عروسیشون نمونده😁
۴ ماه پیشHelya
0نویسنده منونم از قلمت میگم میشکا پدر و مادر نداره درسته
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، نه نداره، هر دو تا رو از دست داده متاسفانه
۴ ماه پیشHelya
0وای ناراحت شدم برای دخترم گفتم چرا انقدر شجاعه شده چون کسی رو نداره
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
باباش یه سال پیش فوت کرده مامانشم بعدا اشاره میشه بهش توی رمان ولی توی بچگی از دستش داده، عیب نداره عوضش یه داداش مثل جاوید داره😌
۴ ماه پیشHelya
0خوش به حال دخترم داداشی مثل جاوید داره برادرخوب داشتن برای خواهر نعمته
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره دقیقا
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0چرا چرت میگه جاویدبچه خو یزره شرایط تون رو ببین 💚