مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت یازده :
مکث نکرد، دستش را سوی او گرفت و حینی که با سر اشارهای به بقچه میکرد گفت:
-برات ناهار آوردم.
جاوید دست سمت بقچه دراز کرد و همزمان با گرفتنش، تن صدایش را پایین آورد و گفت:
-ناهاری که تو برام بیاری خوردن داره.
بقچه را که گرفت، سر کج کرد و ادامه داد:
-میمونی پیشم؟
با اینکه قلب ترمه خواستار ماندن بود ولی نمیشد، نشدنی که یادآوریش، لبخند را از چهرهاش فراری داد. گوشهی روس
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
بله که میره😁
۴ هفته پیشحدیث بلیار
0آهاان پس ترمه زنداداش میشکاست👌🏻👌🏻جالب شد. جالب شد و هیجانی تر.
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلی
۳ ماه پیشاکرم بانو
0معرفی میکنم کراش جدید،جناب جاوید🫣🫣
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂
۴ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت نویسنده جان واقعا قلم زیبایی دارین. خسته نباشی عزیزم قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم که همراه رمان هستی🥰
۴ ماه پیشمامان عسل
0چه جمله قشنگی : چه خوش تر از دیوانه عشق شدن 👏 عشق پاک یعنی در کنار معشوقت باشی ولی تشنه بوسیدنش ..حجب و حیا معانی گرانبهایی داره که فعلا در این برهه از زمان خیلی بی معنی شده .. عشق تون پایدار باشه مخاطبین عزیز 🥰❤️ دست مریزاد معصومه جون عزیز 🙏🌺
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم ذوق کردم، مرسیییی🥺
۴ ماه پیشفاطی
1وقتی عاشق عشقش را میبیند دیگر تحمل ندارد.میخواهد زمین و آسمان را برهم بدوزد برای لحظه ای لمس و ثابت شدن دقیقه و زمان.... دوست دارم در جاده شالیزار همقدم شوم بااو و غرق شوم در لحظاتی که بااو سپری میشود
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این جملاتی که با حال و هوای هر پارت مینویسی خیلی خوشگلن🥺کلی مرسی ازت
۴ ماه پیشفاطی
0آقا قبول نیست.من رو همه کراش دارم..نکن اینجوری نویسنده جان.فقط فرمانده حسم اینجوریه🙄
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچههام یکی از یکی قشنگترن حق داری😌😂
۴ ماه پیشراز
0فقط عاشقانه جاوید و ترمه بدبخت قدیمیا هیلی واسه دیدن هم باید جواب پس میدادن
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بچههای قشنگم🥺 آره اون موقع خیلی سخت بود شرایط
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0ینی میشکا برا داداشش میرع خواستگاری ای جونم💚