پارت یازده :

مکث نکرد، دستش را سوی او گرفت و حینی که با سر اشاره‌ای به بقچه می‌کرد گفت:
-برات ناهار آوردم.
جاوید دست سمت بقچه دراز کرد و همزمان با گرفتنش، تن صدایش را پایین آورد و گفت:
-ناهاری که تو برام بیاری خوردن داره.
بقچه را که گرفت، سر کج کرد و ادامه داد:
-میمونی پیشم؟
با اینکه قلب ترمه خواستار ماندن بود ولی نمی‌شد، نشدنی که یادآوریش، لبخند را از چهره‌اش فراری داد. گوشه‌ی روس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    ینی میشکا برا داداشش میرع خواستگاری ای جونم💚

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بله که میره😁

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار

    0

    آهاان پس ترمه زنداداش میشکاست👌🏻👌🏻جالب شد. جالب شد و هیجانی تر.

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بلی

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    معرفی میکنم کراش جدید،جناب جاوید🫣🫣

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت نویسنده جان واقعا قلم زیبایی دارین. خسته نباشی عزیزم قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم که همراه رمان هستی🥰

    ۴ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    چه جمله قشنگی : چه خوش تر از دیوانه عشق شدن 👏 عشق پاک یعنی در کنار معشوقت باشی ولی تشنه بوسیدنش ..حجب و حیا معانی گرانبهایی داره که فعلا در این برهه از زمان خیلی بی معنی شده .. عشق تون پایدار باشه مخاطبین عزیز 🥰❤️ دست مریزاد معصومه جون عزیز 🙏🌺

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم ذوق کردم، مرسیییی🥺

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    1

    وقتی عاشق عشقش را میبیند دیگر تحمل ندارد.میخواهد زمین و آسمان را برهم بدوزد برای لحظه ای لمس و ثابت شدن دقیقه و زمان.... دوست دارم در جاده شالیزار همقدم شوم بااو و غرق شوم در لحظاتی که بااو سپری میشود

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    این جملاتی که با حال و هوای هر پارت مینویسی خیلی خوشگلن🥺کلی مرسی ازت

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    آقا قبول نیست.من رو همه کراش دارم..نکن اینجوری نویسنده جان.فقط فرمانده حسم اینجوریه🙄

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچه‌هام یکی از یکی قشنگ‌ترن حق داری😌😂

    ۴ ماه پیش
  • راز

    0

    فقط عاشقانه جاوید و ترمه بدبخت قدیمیا هیلی واسه دیدن هم باید جواب پس میدادن

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچه‌های قشنگم🥺 آره اون موقع خیلی سخت بود شرایط

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️