پارت بیست و یک :
- چی میگی تو؟ خنجر چیه؟ کسرا رو هم که میخوای قیمه قورمه کنی. مگه این پسره همون نیست؟
نگاه آسمان کمی دورتر از طاها را هدف گرفته بود؛ مردی سی و چهار ساله با نگاهی نافذ و چهرهای جدی. هیچ وقت نمیتوانست چیزی را از صورتش بخواند. احساساتش را هم بروز نمیداد. مثل اینکه آینهای برای ساختن علامت سوال بود. امیر... اسم چهار حرفی که مثل خودش ساده و پر رمز به نظر میرسید. آسمان هم از همین مرموز ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
