پارت بیست و هشتم :
از نگاه آرش
یه نخ سیگار روشن کردم تا بلکم سرگرم شم.نمیتونستم جلوی خمیازه کشیدنمو بگیرم.
ارشک با قیافهی خنثی: «چهطور میتونی هر پنج ثانیه یه بار خمیازه بکشی؟»
خندیدم.
عصبانی شد: «اگه انقد خستهای چرا نذاشتی آرن یا اسکینی بیاد؟»
گفتم: «خسته نیستم.حوصلهم که سرمیره خمیازهها هجوم میارن.»
به ساعت مچیش نگاه کرد: «شرطبندی بعد از نیمه شب شروع میشه.وقتشه ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

sober | نویسنده رمان
مطمئن باش✋
۲ ماه پیشمامانِ نقره زنِ آرش
0عالیه لطفا منو به عقد آرش دربیار نشاط
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
⊙.☉
۲ ماه پیشگلی از گلهای نیو
0نمیدونستم نیو به آرش رفته زود آرش و قضاوت کردم و مثل چی پشیمونم آرش الان برام مثل نیوه:))✨️
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
حتی قیافههاشونم شبیه همه 😂
۲ ماه پیشمامانِ نقره زنِ آرش
0الهی قربون جفتشون برمم*-*🌚💘✨️💅
۲ ماه پیشگلی از گلهای نیو
0خب آرش از بلک لیستم خط خورد به فیوریتام اضافه شد اصلا فنش شدم نمیدونستم انقدر خره✨️😂
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
به همین سادگی؟😅
۲ ماه پیشمامانِ نقره زنِ آرش
0بله ب همین سادگی😌
۲ ماه پیشزن حاجی
0میبینی چه داداش و بابا و عمو خوبین اینا، همش قضاوت😔
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
امان از قضاوت...
۲ ماه پیشطرافدار نقره
2حاجیی همه شخصیتا انقدرر خفنن که هر ثانیه که میگذره بیشتر کراش میزنمم رو همشوون
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
😇❤️
۲ ماه پیش😎چشم کهربایی
2حوس برف و عسل کردم وای برف و شیرهه🤤🍧
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
به عنوان یه ملایری دلم واسه برف و شیره تنگ شده 😔❤️
۲ ماه پیش😎چشم کهربایی
1هر پارت ک میاد شخصیتا بجای منفور شدن عزیزتر میشن 🤭 نمونه اش آرش الان آن نفرت شد ولی ارشک ن کامل😒
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ارشکم آدم خوبیه 😔
۲ ماه پیش😎چشم کهربایی
1شخصیت های رمان انقدر ک خفنن هر کدوم واقعا نمیشه طرف یکیو فقط گرفت😭 نمیشه دیگ هیت داد
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ಥ‿ಥ❤️
۲ ماه پیش😎چشم کهربایی
2وایی عزیزم ترکوندی قلمت حرف نداره تو بهترین های ادامه نیو واقعا شاهکاره 😍🥰🫂😭
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
لطف داری❤️
۲ ماه پیشناز
4رمان عالی بود خیلی خفن می نویسی فقط میشه خواهش کنم هر پارت انقدر دیر نیاد؟ واقا منتظر موندن خیلی سخته عاشقشم و نسخی میکشمم
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیلی ممنون❤️ سعی میکنم.
۲ ماه پیشناز
1سوبر مگه اسم تو شادی احمدی نیست چرا بچهاا میگن نشاط
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چون خودم بهشون گفتم
۲ ماه پیششوسپک
0من منتظر بیلاخ نیوی به نیوارام😎
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
🥲
۲ ماه پیشقل سوم(فانوس)
0ارشک بابای نیوه الان؟من گیج شدم چرا همه از قبل ارشکو میشناختن من احساس غریبی میکنم تو کامنتا
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله.اونا تیزن،سریع فهمیدن.
۲ ماه پیشگلی از گلهای نیو
2نشاط عموهای دوست داشتنی ای خلق میکنیاا :))❤️
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
عموهای تخیلی دوس دارم 😅
۲ ماه پیشگلی از گلهای نیو
2وقتی ارشک به نیو میگه بچم بچم دلم میخواد شرحه شرحش کنمم مرتیکهه لاشخورر
۲ ماه پیشزن بابای نیو
2هوو به شوهر من چپ نگا کنی راستت میکنمم
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چرا؟ خب بچهشه!
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

گلی از گلهای نیو
0میخوام اسمم و تغییر بدم به زن عموی نیو (زنِ آرش) نشاط باید بهم اطمینان بدی آرش ظاهر خوبی داره🌚