پارت چهارده :

فصل دوازدهم
پسرخاله در خدمت فرانکنشتاین
خاله، بدن را سیب زرد و کالی می‌نامید که حتی توان پایین آمدن از تختش را هم ندارد؛ لیکن همین میوه نارس، در نظر پسر او استادی بزرگ و نابغه جلوه می‌نمود که باید بی چون و چرا ستایشش می‌کرد. همان اندازه که آیگور شیفته فرانکشتاین بود، پسرخاله هم بدن را می‌پرستید و از او واهمه داشت.  شوالیه درک نمی‌کرد چرا صدای او هنگام سخن گفتن از بدن می‌لرزد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!