خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و سوم :
نمیخواستم سکوت کنم ولی توان حرف زدن نداشتم، توان داد زدن یا حق خواهی.
بعد از دستشویی رفت توی اتاق خواب. ساعت تازه ده شده بود و موقع خواب نبود ولی...
پاهایم من را به دنبالش به اتاق خواب کشاند.
- داشتم باهات حرف میزدما
- من خستم فردام باید برم سرکار حوصله بحثم ندارم
- ولی من بحث نکردم داشتم حرف میزدم فقط
روی تخت دراز کشید و آرنجش را روی چشمانش گذاشت. با حرص دستش را کشیدم که عص
لطفا صبر کنید...

؟؟؟؟
1یعنیدچی میسازم برات،یعنی ولقعا می خواد همچین قرصی بسازه،مگه داستان تخیلیه ؟؟😮🙏🏻