اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و شصت و دوم :
- یعنی من؟!... تو این مدت فرهاد حتی یه تماس خشک و خالی هم با من نداشته!
در برابر حیرت سهیلا سری نامحسوس جنباند و باز اضافه کرد:
- دیشب یکی از همسایه ها باهام تماس گرفت و گفت مستاجرای جدید چند تا مرد عجیب و غریبن که مدام در حال بحث و بگومگو هستن. حتی میگفت یه نفرو دست بسته و گونی به سر آوردن... الان هم که حضور مادر فرهاد تو این مسافرخونه به حرفای اون همسایه مهر تائید میزنه.
بیش ازین تاب
لطفا صبر کنید...

شادان
0هنوز مونده بفهمین چی به چیه ..