پارت صد و شصت و دوم :

- یعنی من؟!... تو این مدت فرهاد حتی یه تماس خشک و خالی هم با من نداشته!
در برابر حیرت سهیلا سری نامحسوس جنباند و باز اضافه کرد:
- دیشب یکی از همسایه ها باهام تماس گرفت و گفت مستاجرای جدید چند تا مرد عجیب و غریبن که مدام در حال بحث و بگومگو هستن. حتی میگفت یه نفرو دست بسته و گونی به سر آوردن... الان هم که حضور مادر فرهاد تو این مسافرخونه به حرفای اون همسایه مهر تائید میزنه.
بیش ازین تاب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!