پارت بیست و دوم :

نفس عمیقی کشیدم و تصمیم گرفتم خودم با چند تا جمله ریز و درشت از خجالتشان دربیایم که در همان لحظه سرآشپز مشت آردی‌اش را مقابل صورت آن دو بالا آورده و بدون آنکه حتی نگاهی به چشمانشان بکند، خیلی راحت میان کف دستش فوت کرد!
ذرات سبک آرد در یک لحظه و با همان دم کوتاه از روی دستش به پرواز درآمدند. میان صورت آن دو نفر پخش شدند و صدای جیغشان را درآوردند. نگاه بهت‌زده‌ام از آن صورت‌های سفیدی کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات.۸۲

    0

    از اهورا خوشم نمیاد🫩

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    0

    اهورا میخاد درمورد گم شدن خواهرش به غنچه بگه

    ۱ ماه پیش
  • ملینا کریمی

    0

    نه دلیل ازدواج را میپرسه

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    نه فکر نکنم شاید بخواد به یه بهونه ای ببینتش

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    0

    سلام ممنون بابت رمان خوبتون حتما بعد از تموم شدنش خریداری میکنم رمان رو خیلی زیبا بود و به دلم نشست

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم🧡

    ۲ ماه پیش
  • ماچیتا

    1

    ۱ ففط خدا میدونه اهورا چی میخواد به این طفلی بگه

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    چیزای خوب خوب😂🧡

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    1

    سلام گلم خسته نباشی خیلی داستانت چینشش قویه فکر نکنم اگه به این راحتی بود زودتر اقدام میکرد

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    سلام جانم.. ممنون از نظر شما🧡

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    1

    غنچه خودش تو یه زندگی باتلاقی که مادر اهورا براش درست کرده گیر کرده ..حالا اهورا چی میخواد از جونش خدا میدونه🤗🤗

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    درسته و اهورا هم فعلا تحت تاثیر مادرشه

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    عجب سرآشپز باحالی برعکس خانمش،خوب حال اون دوتارو جا آورد 🤣🙏🏻❤️

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    سرآشپز گلی از گل‌های بهشته😂

    ۲ ماه پیش
  • م

    2

    فک کنم این چند هفته حسابی نقشه کشیده،غنچه دیگه خدا بدادش برسه 😱🤭

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    1

    پارت زیبای بود ممنون عزیزم بریم ببینیم چی میشه

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    ان‌شاءالله هرچی خیره🧡😁

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️