پارت سی و دوم :

برخلاف نگاه بی‌قرار او، سهیل طوری به تیرگی چشمان نیلی زل زده بود که گویی در این دنیا چیز دیگری برای دیدن وجود ندارد.
- من چندمین پسری‌ام که باهاش بیرون رفتی؟
هر دو ابرویش را کمی بالا برد و با لبخند کمرنگ خاص خودش اضافه کرد: هرچند دوستانه؟ و بدون احتساب اون دو سال خونه‌نشینی.
فک دیانا قفل شد و بزاق نداشته‌ی دهانش را با ضرب و زور فرو فرستاد.
دست برد و گوشه‌ای از کلاه را که سمت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    خوبی گلم😅🥰الهی منون از پارت خیلی خوب و عالی و شاد اما اگه از آتیش می ترسه یعنی تو آتیش سوزی هم بود امیدوارم خانواده ش اون جا نباشن خیلی دردناکه من تجربه ش و داشتم😘🥺😱

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فدای شما🤍 نه تصدیق می‌کنم، نه تکذیب ببینیم چی در پیشه😁

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    عزیزممم واقعا از شنیدنش ناراحت شدم🥲

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    0

    گذشته دیانا چی میتونی باشه که دچار همچنین مشکلات شده

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    شما چی فکر می‌کنید؟

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️