پارت چهل :

_ بفرمایید
_ چرا مثل غریبه ها تلفنم و جواب میدی! تو که اسمم و سیو شده داری!
صدایش به شدت گرفته بود. پلک بر هم فشار دادم و گفتم:
_ ببین میعاد باید باهات حرف بزنم در مورد مسئله ایی که پیش اومده.
با تلخی خندید_ مسئله! آهان تو به عشق میگی مسئله! یادم نبود تو بی رحم تر این حرفایی و تو زندگیت جای هر چیزی هست الا عشق.
محکم گفتم:_ باشه من بیرحم. اما هر چیزی یه زمانی داره میعاد این و بفهم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    1

    اقاا من میترسم😰😰 ازین میعاده میترسم😨😨 نکنه بلایی سر فری جونم بیاره😐😐؛ فرناز دختر کاری نکن که قبل ازینکه میعاد وارد عمل بشه امیرعلی وارد بشه اووف چه جیگری بشی بپا پسره قورتت نده😂😂

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خدا رحم کنه قورتش نده😁

    ۴ هفته پیش
  • نسیم

    1

    هنوز که پارت بعدیو نخوندم ولی اگه حالش بهتر بشه و فرنازو با اون تاپ ببینه دیگه تضمینی رو کنترل امیرعلی نیست مخصوصا که دیگه زده به سیم اخر😂😂

    ۴ هفته پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا دیگه کنترل کردنی نیست🤭

    ۴ هفته پیش
  • نسیم

    1

    دقیقا عزیزم مخصوصا تو پارت ۴۲ که دیگه غوغا میکنه 😎😎 وای سمانه داری با ما چیکار میکنی دختر😑😑

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    سخت ترین کار انتخاب لباس واسه مراسم آشناهاست.. باز خوبه فرناز توکمدش یه چی خوب پیدا کرد..

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا😂

    ۲ ماه پیش
  • شادان

    1

    واای این میعادم چه پیله شده .. اولین پارتهایی که بود خیلی احساس بهتری بهش داشتم تا الان ..

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خداروشکر شادان عزیزم🫶🏻🥹🫀

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    امروز هیچ خبری از ساجده نبودا .ساجده کجای دختر🤔

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دخترم نبود امروز

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    1

    محدود شده بودم که نتونستم بیام وگرنه مگه میشه تنهاتون بزارم ؟

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    وای خیلی بده محدود بشی اینکه بچه ها نظر بدن ولی تو نتونی جوابشونو بدی 💔🤧

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سهیلا و سرو هم نیستن یا من زیادی بیکارم پلاسم اینجا🥴🤣

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    چشم مادر شوهر روشن بیاد اتیش روشن کنه🤭

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سرو فکر کنم با اپلیکیشن دوباره به مشکل خورده سهیلا ولی نمیدونم کجاست😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اره طفلی🥲الان بیاد باز اپلیکیشن و به فوش میگیره😐😂

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بهش توضیح دادم باید چیکار کنه ایشالا درست بشه

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    هستم عزیزم گذاشتم فردا کامنت بذارم که محدود نشم گلم😜توهم بهتره دیگه کامنت نذاری تاساعت ۴ منتظرتم و مبینمت گلم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    الان دیدم ۵۷ هزار نفر رمان و میخون خدای هر کدوم که میاید تو صفحه رمان و میخونید اون قلب بالاشو لایک کنید حیفه این رمانه .من رمان زیاد خوندم تو این سایت ولی خدای قلم سمانه یه چیز دیگست انگار ما هم با شخصیتا داریم زندگی میکنیم .لایکاش باید بیاد بالا 🥲💔 سمانه کاش توام به بچه ها بگی توی یاداوری

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه مثل تو با محبت نیستن مرجان قشنگم🥲💔 متاسفانه لایکا خیلی پایینه.

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    عزیزدلمی🥹🥰.باید با بچه ها تیم بشیم توی کامنتا یقشونو بگیریم تا یادشون نره لایک کن 😂🫡

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جونم دیگه شماها گل دخترای منید دیگه جونم‌به شماها بنده 🥹🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    چون من خودم اول که اومدم توی دنیای رمان بلد نبودم که باید چجوری رمان و لایک کنم ،به نظرم هستن کسای مثل من که بلد نباشن هنوز

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دوباره یادآوری میکنم امیدوارم آدمای با محبت و نازی مثل تو پیدا بشن حمایت کنن 🥹🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    بچه ها تا آقایون نیستن کلی حرف خاک برسری بزنیم

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وایسا وایسا خودم شروع کنم. آقا فکر کنید فرناز با این تاپی که پوشیده و بیب بیب هاش و انداخته بیرون بره نامزدی😈 بعد امیرعلی بینش لیلا رو به به بهانه بپیچونه برن تو اتاق بعد هیچی دیگه اونجا با هم بشین خاطره تعریف کن البته دیگه لباسی تو تن فرناز نمی مونه🤣🙌🏻 تکبیر

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    جر *** شدم خفه نشی تو🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    سهیلا اینجوری که تو پیش میری رمان تو قسمت ۴۱ به پایان میرسه که 🫠😝🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    سرو جان از دیروز که گفتی تا اقایون نیستن حرف خاک برسری بزنیم این اقایون دارن توی خفا میخون پیامارو تا ما حرفای خاک برسری و بزنیم تو خماری گذاشتیشون که🤣🫠

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    1

    من هی منتظر موندم خاک برسریارو بریزیم وسط سهیلا گفت و بقیه نیومدن🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اخه دلم نمیخواد راجب امیرعلی خاک برسری تعریف کنم .دوس دارم خودش نشون بده 🫣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    1

    مرجان یعنی دمت گرم خداشاهده حرف دلم و زدی من دارم میمیرم از انتظار واسه خاک برسریای امیرعلی 😭🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    ندا به قول خودت من و تو تلپاتی داریم😝😜😂

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    2

    دخترا منم بازی🤪🙌🏻 من تو رمان جای میان آغوشت ید طولای داشتم تو خاک برسریا🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    صدرا تو الان پسری یا دختر راستشو بگو

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    پسرم بابا. صدرا ۲۹ ساله از جنوب با افتخار🙌🏻😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    بخشید ولی اصلا تصور نمیکردم مردا هم رمان بخون برا همین پرسیدم 🤭

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    من اصلا رمان خون نبودم آبجیم دنیای رمان و معرفی کرد اولین رمانی ام که خوندم رادمهر و شیدا بود دیگه عاشق قلم سمانه شدم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    عه چه جالب و جالب تر اینکه از چه رمانی هم شروع کردی به خوندن😁 😂

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    دقیقا🤣 عاشق شیدا شده بودم. از اینور جذابیت رادمهر خیلی واسم قشنگ بود. ولی از اولش از سیامک متنفر بودم

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    ما هم از اول این حس و نسبت به سیاوش داشتیم😃😂

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    چرا نوشتم سیاوش 😐😑

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    2

    اشکالی نداره فدای سرت😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    ولی خب شما هم نظر بدید به نظرم ،نظراتون جالبه😂(چه نظر تو نظری شد🤣)

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    این چند روزه سرم شلوغ بود دیگه از این به بعد منم پایه ام واسه کامنت بازی🙌🏻😜

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    خوبه پس منتظریم😂

    ۲ ماه پیش
  • شقایق

    1

    مرجان تو فکر کنم با صدرا آشنای نداری😁 ورپریده ایه واسه خودش. بذار سرو بیاد سرو باهاش خیلی کل کل داشت

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    قربانت شقایق😁 آره من و سرو کل کل داشتیم همیشه البته که سرو تاج سر ماست😜

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    اوه اوه دلم میخواد سرو زودتری بیاد کل کل شما دوتارو بینم 🤣

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    منم شاهدم کل کلای این دوتا دیدن داره خدای😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    نه من اولین باره میبینم کامنت میزاره ینی میدیدم اسمشو ها ولی نمیدونستم که پسره واقعا

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    2

    دیگه بدون منم دیگه🤝🏻😄

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    0

    برا پارت فردا بیاید یه ساعت مشخص کنیم همگی چت کنیم 😁

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یه ساعتی و هماهنگ کنید تو اطلاعیه بنویسم دور هم باشیم😌💅

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    ساعت ۲ که پارت میاد به نظرم بزاریم ساعت ۴ بعدازظهر که همه پارت و خونده باشن .حالا باز بقیه بیان نظرشونو بگن 😁

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    چه با افتخار هم میگه 🤐🤣

    ۲ ماه پیش
  • صدرا

    1

    سرو چشم من و دور دیدیا😁 علیرضا و حسام نیستن که

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    آره بابا میخون😂 امروز هیچکدوم کامنت نذاشتن خدای ام بچه های باحالی ن با جنبه ن

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    جالب شد منتظرم بیان نظر بدن 🤣

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    1

    آره سه تا آقای باحال و پایه داریم اینجا که چند روزی خبری ازشون نیست

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    3

    سلام .سمانه جان امروز پارت داریم؟🥲

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سلام جیگرم😘 نه امروز نداریم نرسیدم پارت و کامل کنم😭

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    فدا سرت عزیزم 😘.ولی توروخدا برا فردا غافلگیرمون کن پارته بچسبه به جونمون 😭🥺

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پارتای غافلگیری زیاد داریم😜

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    1

    وای امروز پارت نداریم منتظربودما چه زد حالی خوردم هی روزگار

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    یه کوچولو صبر کنید تا فردا🙈

    ۲ ماه پیش
  • فن امیرعلی

    1

    اجازه بدید پارت ۴۱ خودم بنویسم که چی قراره بشه( وی خیالپردازی میکند) امیرعلی سر رو شونه فرناز میذاره و محو دیدن فرناز میشه و خوشگلیاش🤤 خودا

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای ننه جاااااااان😁

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    سمانه پارت هدیه لطفا توروخدا🥺😂😍

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    زهرا جانم یه کوچولو منتظر بمونید تا پارت و تنظیم‌کنم😭

    ۲ ماه پیش
  • مینو

    1

    پارت فردا رو بگو بی صبرانه منتظرم

    ۲ ماه پیش
  • میم

    2

    حالا خوبه همین امروز گفت اهل عشق و عاشقی نیستا،الان برای از دست دادندامیرعلی خون گریه می کنه چه لباسایم پوشیده 🤭

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    زده به سیم اخر🤣

    ۲ ماه پیش
  • ابرا

    2

    آره بخدا منم همین می گم تو که تا الان همش می گفتی امیر علی فلانه چی شده الان اشکت براه

    ۲ ماه پیش
  • پروانه

    2

    الان فرناز دنبال دکمه غلط کردم میگرده🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    3

    جالب اینه برای اینکه حرصش بده لباس اهم اوهونی پوشیده😂

    ۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    امیرعلی باید چقدر چشم چرونی کنه بچه و بازم به مرادش نرسه اون گیلاسای فرناز گناه دارن بذار امیرعلی نگاه کنه🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    والا اون چیزی که من تو استوری سمانه دیدم بیشتر به طالبی میخوره تا گیلاس😂🫣

    ۲ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    با طالبی موافق ترم🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    ندا کجای من دیروز سقف پیام پر شد محدود شدم دیگه نتونستم پیام بدم🥲

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    مرجان من از زندان آزاد شدم🙌🏻😂

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    چرا گلم زندان چرا چه خلافی دور از چشم ما انجام دادی

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    دیروز اینقدر کامنت گذاشتم محدود شدم بعد حس کردم تو زندانم هیچکس صدام و نمیشنید🥲😄

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    2

    خوشبحالت که محدود شدی من که زوری باکلی دخیل وصی کامنت میذارم بعد هم برنامه می گوزه و دیگه بالا نمیاد😂

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    3

    برنامه خیلی بد شده حتی من اولش نمیدونستم استوریا کجا رفتن تا اینکه سمانه خودش گفت کجان

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    2

    منم تو حبس بی ملاقاتی بودم تا امروز صب 😂

    ۲ ماه پیش
  • ندا

    2

    وای مرجان من داشتم دیونه میشدم دلم میخواست جیغ بزنم😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!