پارت هجده :

با عجله پتو را از سرش پایین می کشد و با دیدن چشمان خندان توماج در جایش نیم خیز می شود:

_تو اینجا چیکار می کنی؟

منگ اطرافش را با چشمانش رصد می کند و یقه ی تیشرتش را به روی سرشانه ی عریانش مرتب کرده، لب می زند:

_یعنی کی اومدی؟!

توماج خمیازه ایی کشیده پاهایش را به روی کاناپه دراز می کند و خوشحال از این که دخترک بیدار شده، سعی می کند بخوابد.

مهوا حرصش گرفته از ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    مثل همیشه زیبا 💜💚 توماج انگار به مهوا احساس مالکیت داره😶

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️