مسلک به قلم پریسا حصیری
پارت هجده :
با عجله پتو را از سرش پایین می کشد و با دیدن چشمان خندان توماج در جایش نیم خیز می شود:
_تو اینجا چیکار می کنی؟
منگ اطرافش را با چشمانش رصد می کند و یقه ی تیشرتش را به روی سرشانه ی عریانش مرتب کرده، لب می زند:
_یعنی کی اومدی؟!
توماج خمیازه ایی کشیده پاهایش را به روی کاناپه دراز می کند و خوشحال از این که دخترک بیدار شده، سعی می کند بخوابد.
مهوا حرصش گرفته از ج
لطفا صبر کنید...

هستی
0مثل همیشه زیبا 💜💚 توماج انگار به مهوا احساس مالکیت داره😶