پارت هجده :

با عجله پتو را از سرش پایین می کشد و با دیدن چشمان خندان توماج در جایش نیم خیز می شود:

_تو اینجا چیکار می کنی؟

منگ اطرافش را با چشمانش رصد می کند و یقه ی تیشرتش را به روی سرشانه ی عریانش مرتب کرده، لب می زند:

_یعنی کی اومدی؟!

توماج خمیازه ایی کشیده پاهایش را به روی کاناپه دراز می کند و خوشحال از این که دخترک بیدار شده، سعی می کند بخوابد.

مهوا حرصش گرفته از ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    مثل همیشه زیبا 💜💚 توماج انگار به مهوا احساس مالکیت داره😶

    ۲ ماه پیش
کپی شد!