همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت یازده :
میراث با آووردن اسم نیلوفر، همانند نارنجکی از ضامن کشیده منفجر می شود و به سمتش یورش می برد:
_صدبار گفتم، بازم می گم اسم نیلوفر رو نیار! اون هیج دخلی به موضوعِ من و تو نداره!
مهتا با نفس نفس دندان روی هم می سابد و نگاه براق از خشمش را به میراث می دوزد:
_پس دست از سر من بردار، تا دیگه اسمش رو نیارم، وگرنه هر وقت که دیدمت اسمش رو برات یادآوری میکنم!
بی توحه به او وا
لطفا صبر کنید...
شبنم
0عالی بود ولی از بی دست وپای مهتا حرصمیخورم چرا اینقدر کوتاه میاد چرا به حرفاش گوش میده مگه فامیل دیگه ای نداره از طرف پدری یا مادری که پیشون بره