همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت یازده :
میراث با آووردن اسم نیلوفر، همانند نارنجکی از ضامن کشیده منفجر می شود و به سمتش یورش می برد:
_صدبار گفتم، بازم می گم اسم نیلوفر رو نیار! اون هیج دخلی به موضوعِ من و تو نداره!
مهتا با نفس نفس دندان روی هم می سابد و نگاه براق از خشمش را به میراث می دوزد:
_پس دست از سر من بردار، تا دیگه اسمش رو نیارم، وگرنه هر وقت که دیدمت اسمش رو برات یادآوری میکنم!
بی توحه به او وا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگار
1ای دلم برا مهتا سوخت بچم عاشق بود توجه میخواست ولی این میراث فقط به فکر نیلوفر جونش بود خیلی سخته میراث هم هرچی بکشه حقشه مرتیکه حیله گر💙💙
۲ ماه پیشنگار
1مرسی پریسا خیلی خوب بود☺️💙💙
۲ ماه پیششبنم
0عالی بود ولی از بی دست وپای مهتا حرصمیخورم چرا اینقدر کوتاه میاد چرا به حرفاش گوش میده مگه فامیل دیگه ای نداره از طرف پدری یا مادری که پیشون بره
۳ ماه پیشمریم
1آخی چقدر سخته واقعا میراثو درک نمیکنم خدا لعنت کنه مردک احمق ایش
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
0این میراث چه نامرد بود شوکه شدم از کارش واقعا که چه عوضیه تازه به مهتا غیرت داره خاک تو سرش با اون غیرتش بی غیرت