پارت سی و یک :

سهیل اندکی خیالش راحت شد، چون مطمئن بود پیش از آمدن خودش را خیلی خوب شسته و می‌ترسید بدنش بو گرفته باشد.
خندید و جواب داد: خب از صبح تا غروب با خاک سر و کله زدن این چیزها رو هم داره دیگه، ولی درباره‌ی بوی چوب کاج خیلی مطمئن نیستم!
و بعد دوباره خندید. نیلی هم با همان سر فروافتاده لبخند زد و کیک و چایش را تمام کرد.
هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و لامپ‌های زرد کم‌سو، یکی پس از دیگری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    0

    واقعا زیبا پارتی که کیلو کیلو قند توی دل ما ودیانا آب کرد

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    خوشحالم خوشتون اومده🤍

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    منون گلم آخی چه بامزه آن اینا شروعش خوب بود اما دلم میخواد هر چه زودتر فرداها و فرداها برسه تا بفهم آیا این دوتا دورافتاده هم و پیدا می کند یا نه🥰🙃

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    باید صبر کرد و دید ولی بهتون قول می‌دم اتفاقاتی توی راهه که اصلا توقعش رو ندارید😁

    ۳ هفته پیش
کپی شد!