جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت پنجاه و هفتم :
کامی که با اون عینک شکسته و لباسای سبز چمنی کثیف خیلی عجیب غریب و ترسناک به نظر میرسید گفت:
-شما ک بلدید همه چیزو ماستمالی کنید...این کارم برای ما انجام بدید!
راست می گفت بلاخره قرار بود اونا یه چیزی به خانواده ی شیدا بگن، حالا هر چی، میگفتن از صخره سقوط کرده یا ماشین بهش زده....تغییر دادن یه جنازه و ترمیم کردن یه گردن بریده شده کار سختی برای امثال شهزاد نبود.
-نمیخواد!
هر سه بهش Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0رمانی جذاب که دل می بره❤️
۳ ماه پیشنفس
0قدر این مدرسه جشن و پارتی داره پارت زیبای بود منون
۴ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
والا کاش منم همچین جایی درس میخوندم
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود منون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۴ ماه پیشهلن
0عالی من عاشق این رمان شدم حاضرم شب و روز برای این رمان گریه کنم 😅😭 امیدوارم آخرش خوب تموم شه و ترنم جونم خوشحال باشه😊
۴ ماه پیشهانی
0عالی بود، عالی مثل همیشه ،بی صبرانه منتظر ادامه اش هستیم ،خسته نباشی
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحون
0عکس نیکویی که حذف شد..💔