نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت نود و یک :
به جاده اصلی که رسید راهش را به طرف خانهی هامون ادامه داد.
نباید چنین ریسک احمقانهای به جان میخرید و از هامون پنهان میکرد.
وگرنه همه چیز نابود میشد... دنیز.. خودش... خانوادهاش... ثروتش... هر چه داشت و نداشت توی یک چشم به هم زدن برای سازمان میشد.
نگاهش به سمت موبایلش رفت که نام دنیز روی آن نقش بسته بود.
روی آیفون گذاشت.
- جانم دنیز؟
- الو سورن؟ ماجرا چیه؟ مامانم همین
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
0وای سینا نه لطفاا😭 من بیشتر از سورن از این بچه خوشم میومد💔
۲ ماه پیش....
0الان با این چند پارت قدر سینگلی و بیشتر می دونم😔😂
۲ ماه پیشبنفش علی
1سورن چه گیری افتاده این وسط بخدا منم یه لحظه جای اون خسته شدم نمیدونه چیکار کنه بیا این همه دنبال زن بودی زن گرفتی شد چه بدبختی🤦 ♀️😄
۳ ماه پیشبنفش علی
0الهی بمیرم برای سینا وای من اشتباه متوجه شدم فک کردم به عنوان جاسوس اومده بین اینا ولی اینجوری نبوده فقط لو رفته که برای سازمان(شبدر)کار میکنه و اگه میگرفتنش سورن و همشون لو می رفت همه چی تموم میشد وای الان چی میشه
۳ ماه پیشپرنیا
0بر بخت بدت سینا
۳ ماه پیشParvaneh
2سینای بیچاره🥺💔
۳ ماه پیشمحرابی
0منونم عالی مثل همیشه. ای بابا بیچاره سینا
۳ ماه پیش•مریم•
0نکنه اشکان به سورن پشت کنه بره سمت هامون سورنم بخاطر خیانتش مجبورش کنه برقصه🗿. اشکان شوخ طبع هست ولی درمورد مسائل کاری شوخی نمیکنه نکنه جدی گفته باشه جون ساغرم ک قسم داد.از فکر اینکه این اتفاق بیفته نفس تو سینم حبس شد😐🗿🫢😲. ولی ن نه محال مکنه همچین چیزی اتفاق بیفته واقعا محاله
۳ ماه پیش•مریم•
0این پارت جا داشت همونطور که سورن از کلافگی و گرما پرویز رو زد یک مشتم حواله اشکان کنه
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نظرت چیه اشکان برقصه؟🙂
۳ ماه پیش•مریم•
0نه رقصیدن مناسب اشکان نیست🙂. آزاده جون نکنی این کارو ها. باید ثابت کنه پشت سورنه یا هامون
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تهاش سورن میمونه و جلالی 🤣
۳ ماه پیش•مریم•
0نه سورن گناه داره طفلکی😂😭
۳ ماه پیش•مریم•
0فکر کنم همونه که میگفت یک هم خوابه پیدا کن نه معشوقه😂😔. عجب بابای بود خدای😂🤦🏻 ♀️
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره آره🫣
۳ ماه پیشمهناز
1لعنتی،کیوان یادم نمیره ایش🤣
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۳ ماه پیشجانان
0منوچهر حق داشت نذاره سورن زن بگیره سورن زن نگرفت، زنم گرفت دنیز پر از مشکل رو گرفت
۳ ماه پیش•مریم•
1منوچهر هیچ وقت به سورن نمیگفت زن نگیر! اتفاقا میگفت یکی رو پیدا کن و از این عزبی بیرون بیا، همیشه میگفت حواسش به زن ها باشه که پرستو از آب بیرون نیان یا عاشق شون نشه که بزرگ ترین نقطه ضعفش بشن!
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اتفاقا منوچهر در این مورد یه چیز دیگه میگفت که الان خانواده نشسته نمیشه بگم😂
۳ ماه پیش•مریم•
0اع اع آزاده جون؟! اینجوری که من شب خوابم نمیبره. میدونی که رو منوچهر خدابیامرز حساسم حساس اذیتم نکن😭😔
۳ ماه پیشساناز
0💙❤️🩶🩵🩷🤍💚💜🧡🤎💛
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۳ ماه پیشآمینا
1ای بابا.من این سازمان رو نمی فهم چیکاره است این وسط
۳ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همه کاره... این وسط که هیچی از اول تا آخرش همه کارهاس🫨
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0سینا خیلی گوناه داره بخداا🤕❤️ 🩹😭😕😭