ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و چهل و یک :
تیغه شمشیری که از تن سرباز بیرون کشیده بود را در هوا نشانم داد و گفت:-اینجا را ببین... دست خوبی برای خود ساختهام. دیگر هرگز از من جدا نخواهد شد.
تیغه را به بدن سرباز نگون بخت کشید و خونهای ریخته شده بر آن را تمیز کرد.
دست قطع شدهاش را با یک تیغ برنده و بلند، جایگزین کرده بود. خم شد و شمشیر دیگری را هم از زمین برداشت و گفت:- امروز چه روز مسرت بخشی خواهد بود.
من نیز سپری که بر زمین افت
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساجد
0منون بابت این پارت زیبا🌹
۴ هفته پیشهرا
2ولی از یه طرفم خوب شد که از زبون خودش شنید بابا لوس نشیا ابیش
۴ هفته پیشهرا
0وای بمیرمممم اخه چرا ماسیس باید بیاد این و به اتش بگه
۴ هفته پیشپرنیا
0و بالاخره ابیش واقعیت زندگی ماسیس رو فهمید 😟
۴ هفته پیشپرنیا
1با هرضربه ای که ابیش خورد من زهرترک شدم😔😔
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نازنین
0خوبه که رازهاشون تموم شد ولی خوب نیست که انقدر رو ابیش تاثیر داشت عشقت و یادت بیاد ابیش