پارت هشتاد و هشتم :

وقتی در خانه را باز کرد، اولین چیزی که توجهش را جلب کرد سکوت بود. سکوتی که معمولی نبود و چیزی سنگین را روی شانه‌هایش گذاشت.
در را بست و سرک کشید، آشپزخانه خالی بود، زیر سماور روشن نبود!
- مامان؟
شال و کیفش را روی مبل انداخت و دکمه‌های مانتواش را باز کرد. تلوزیون روشن بود اما صدایی نداشت. ابروهایش درهم رفت و سمت اتاق‌ها رفت:
- مامان؟
این‌بار صدای گرفته‌ی مادرش گوشش را پر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آوا

    0

    چه پارت ملسی بود🙂 ↔️🙂 ↔️🙂 ↔️دست مریزاد

    ۲ هفته پیش
  • Zoha

    0

    خدا از دهنت بشنوه خاهر خدا بزنه پس کله ی نسترن بیاد حریرو پولادو به همدیگه برسونه

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 من اینجا چه کارم؟!

    ۱ هفته پیش
  • Zoha

    0

    شوما؟!! خالق داستانی( متاسفانه. متاسفانه😔😔🤣)

    ۷ روز پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 دلم به دست آوردنیه‌هااا!

    ۷ روز پیش
  • Zoha

    0

    نسترن جون..الهی قربونت بشمم فدات شم جان هر کی که دوستش داری این دوتا رو به هم برسون جان ما حیف کاپل به این قشنگی نیست آخه؟🥲🥲💔

    ۷ روز پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 بذار فعلا دارم کنار هم تصورشون میکنم

    ۴ روز پیش
  • Zoha

    0

    وایی توروخداا🥲✨️❤️😭😭🫀🤍🫠🫠🥹

    ۴ روز پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🤍

    ۴ روز پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ملس تویی 💞

    ۱ هفته پیش
  • آوا

    0

    فکر کنم مامان حنا، از پولاد خوش اومد، برای حریر میگیرتش🙂 ↔️

    ۲ هفته پیش
  • Zoha

    0

    خدا از دهنت بشنوه خاهر خدا بزنه پس کله ی نسترن بیاد حریرو پولادو به همدیگه برسونه

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 مبارکه پس

    ۱ هفته پیش
  • Zoha

    0

    کل بکشینن🥳🥳

    ۷ روز پیش
  • Zoha

    0

    بین نسترن اونجای که پولاد به موهای حریر نگاه کرد. حال من دیدنی بود اولش چند بار چشامو بازوبسته کردم فکر کردم که دارم اشتباه میبینم ولی بعداز چند بار نوندن بلند شدم وسط خونه بندری رقصیدم وای وای😭❤️❤️❤️❤️❤️✨️✨️✨️ حالا قیافه ی اعضای خانواده:

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣 واااااااااااااایییی این تیکه رو مخصوص شیپرهای پولاد و حریر نوشتم برید حالشو ببرید 😎😎😎

    ۱ هفته پیش
  • آوا

    0

    عاشق این توصیفاتم✨💘

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    من عاشق توام 🤍

    ۱ هفته پیش
  • آوا

    0

    خانوادگی های حنا🤩🥳

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خاتوادگی‌های قشنگ قشنگ 🫠🫠

    ۱ هفته پیش
  • الناز

    0

    جای مسیح خالی واقعا😍☺

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعااا جاش خالیی

    ۲ هفته پیش
  • افسون

    0

    جونم یعنی باید تصور کنیم یا خیال 😋🤣🤣🤣الان با این خبر داغت همه ی زیر هیجده ها منتظرن ولی بگو بدونم پولاد جونم تو نوبته یا نه😉🤔🤫🤭

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 حالا که بهش فکر میکنم همچینم اونجوری نیست یکم پیاز داغشو زیاد کردم

    ۲ هفته پیش
  • افسون

    0

    خوبه حالت خوبه حالم میدونی دیگه😘🥰 این جمله ی فکر کنم نیمی از مادرای ایرانه چه دور باشی و چه نزدیک خصوصا عید یادتون میفتن و عشق کاش واقعا همین *** ها بود به قول سهراب 🤩🙃 یه حس خوب تو زندگی کنار عزیزانت ممنونم گلم 😙😚

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🤍 ممنونم مهربون

    ۲ هفته پیش
  • حنا

    0

    خیلی به دلم نشست 🥰 از شخصیت پولاد خیلی خوشم میاد 👍🏻😁

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ای جاااااان 🥹🥹🥹🤍

    ۲ هفته پیش
  • Aysan

    0

    چقدر این پارت پر از آرامش بود ، قشنگ حس زندگی توش جریان داشت:)🥹

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹 خوشحالم خوشت اومده خوشگلم

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    آی پولاد شیرین زبونم تو چقد مهربون و آقایی اصلا تکییییی..عاشق این مودب بودنتم😭

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🫠🫠🫠 پولاد کاربلد قشنگ بلده چطوری دل آدمو به دست بیاره 🙂‍↔️🙂‍↔️

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چقد خوبه برا چن دیقه هم شده خنده رو لبشون اومد و زندگی کردن..در کنار هم آرامش گرفتن واقعا و امیدوارم این آرامش قبل از طوفان نباشه

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه بهت اطمینان میدم این آرامش یکم طول میکشه فعلا حال کنید 😂😂😂

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    بازم ترکوندی و کلی خسته نباشید میگم بخاطر این پارت حال خوب کن و طولانیت ممنون ازت

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ایجان، قربونت برم من 🫂🫂

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    حس و حال این پارت رو دوست داشتم جوری مینویسی که راحت میشه تجسمش کرد اون فضا رو اون صحنه رو و حتی بدشون به مشامم میرسه

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای خدایا قلبم 🥹🥹🥹🥹

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    آخخخخ نسترن تو با این قلم شاهکارت بلدی دل ببری رسما روحمو نوازش کردی کیف کردم منننن

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آخخخخخ ترنممممم با این کامنتای قشنگت فقط لبخند میاری روی لب مننن 🥰🥰🫂

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!