پارت صد و سی و سوم :

مهران اینبار با دودست سر بی مویش را دست می‌کشد:
- گاهی وقتا تمام حق ماجرا با توعه! اما ممکنه از روشی بخوای حقت رو بگیری که بدتر مقصر ماجرا بشی! یادته اون روزا تو دانشگاه چه قدر عصبی بودم...من مچ دانشجویی رو گرفته بودم که قرص خورده بود و اثبات شده‌بود؛ اما چون من زیر باد کتک گرفته بودمش مقصر شدم...دیگه کسی فکر نمی‌کرد که اون پسر می‌خواست اون روز خودش با قرص خفه کنه! کسی اونو با ده تا قرص و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    فقط خفه شو عوضی فرصت طلب 😠😠😠

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    👌👌

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️