ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت سی و ششم :
نگاهها به سمت زن که دستهایش را جلوی سینه درهم قفل کرده بود رفت، سرها به سمت ردیفِ عقبِ صندلیها چرخید و چشمها پیِ منبع صدا رفت. از سوالش، غافلگیر شده بودم:
- بله؟!
میتوانستم از آن گوشوارههای سنگین یا دستبند کارتیر و درخشش پوستش، میزان ثروتمندی خودش یا همسرش را تخمین بزنم. نگاه بیدفاعم را به خانم راهبر پاس دادم، رنگ از صورت سبزهاش پریده بود. زن مجال نداد و دوباره پرسید:
لطفا صبر کنید...
