پارت سی :

بعد یکی از لیوان‌ها را پر کرد به سمت دیانا گرفت. نیلی رنگ پریده دستش را جلو برد و بدنه‌ی استیل و گرم لیوان میان انگشتانش جا خوش نمود.
از درون لیوان بوی هل و دارچین قدم‌زنان بالا می‌آمد و خودش را به بینی او می‌رساند.
نیلی خیره به رنگِ خوشِ چای از عمق جانش لبخند زد.
سهیل برشی از کیک را روی بشقاب کوچک یک‌بار مصرفی گذاشت و به همراه چنگال روبه‌روی دیانا قرار داد.
چشمان نیلی به د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    ای جانم دیانا هنوز هیچی نشده دار ی حسادت میکنی ..دختر گلم همین روند و ادامه بده تا دل سهیل و بدست بیاری 😍🤗

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ هفته پیش
  • سعادت

    0

    به به بوی خاک بارون زده و بوی چوب باریک دیانا عجیب توصیف زیبا بی......خدا قوت قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و دلنشین 🌸🌸🌸🌸

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    عزیزمی ممنونم🤍

    ۳ هفته پیش
  • افسون

    0

    وای عسلم دخترمون داره حسودی میکنه صالحه جون یکم زودنیست مهرمالکیت بزنه به سهیل عزیزم 😋🤭بارون کوهی چقدررمانتیک و دردناک 🥺بوی خاک باران خورده وچوب کاج دیاناجون روح سهیل و لمس کردچه شود🥰وای دلم میخواد دوباره برم جمشیدیه خیلی گذشته پارک قشنگیه دیگه پیر شدم نمیتونم شیب و برم بالا چه حیف😘مرسی گلم

    ۳ هفته پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    به نظرم همه‌ی دخترها فارغ از اینکه چه نسبتی باهاشون داره طرف، حسادت‌شون گل می‌کنه🤭 آخی الهی من نرفتم تا حالا، اگه دوباره رفتی از دیانا و سهیل هم یاد کن😁🤍☕

    ۳ هفته پیش
کپی شد!